Archive for the Uncategorized Category

رهنمائی برای پناهجویانی که درناروی جواب منفی گرفته اند

Posted in Uncategorized on مارس 25, 2013 by Kawa Gharji

نوشته زیرحاصل سه ماه کارو ارتباط من با سازمان های حمایت از پناهندگان وخود پناهجویان درکمپ های مختلف ناروی است.

دراین سه سال گذشته وضعیت پناهندگی برای پناهجویان افغانستانی درناروی به بدترین حالت دراین ده سال گذشته رسیده است. قوانین پناهندگی درمجموع برای تمامی خارجیان سخت شده اما قراردادهای را که دولت افغانستان با کشورهای مانند ناروی وسویدن و استرالیا وچند کشوردیگر بسته وضعیت را برای پناهجویان افغانستانی نسبت به مهاجرین کشورهای دیگر سخت تر کرده است.

دراین اواخرهرهفته شش تاهشت نفرازپناهجویانی که جواب ردگرفته اند ازکمپ ها ومحل کارو شهرهای بزرگ دستگیر وبه صورت اجباری به افغانستان دپورت می شوند. این درحالی است که حتی کسانی که جواب منفی دوم رانیزگرفته اند،حق دارندبه دادگاه ابتدایی tingretten وبعدبه دادگاه lagmannsretten   ودرصورتی که ازاین دو دادگاه نیزجواب منفی بگیرند، می توانند به دادگاه høyesterett  شکایت نمایند. پناهجویانی که دوجواب منفی دارند، اقامت شان درناروی غیر قانونی است، اما اگردرخواست برای دادگاه داده باشند، پولیس حق دپورت آن پناهجو را تا ختم دادگاه ندارد. دادگاه عالی ناروی بالاترین مرجع رسیدگی به پرونده های مهاجرین است.

مشخصات و ادرس دادگاه ابتدایی:

شهر اسلو :

http://www.domstol.no/otir

شهر برگن:

http://www.domstol.no/bergen

شهر تروندهایم:

http://www.domstol.no/sor-trondelag

 مشخصات تماس با دادگاه عالی:

http://www.domstol.no/hoyesterett

Besøksadresse: Høyesteretts plass 1,
Postadresse: Postboks 8016 Dep., 0030 Oslo, Norge
E-post: post@hoyesterett.no

Telefon: 22 03 59 00
Telefaks: 22 33 23 55

پناهجویانی که ازدادگاه ابتدائی جواب منفی می گیرند می توانند مستقیم به دادگاه عالی شکایت کنند. هزینه دادگاه، مترجم در صورتی که نمی توانید به زبان نارویژی صحبت کنید از شما اخذ خواهد شد.  پولی را که شما به خاطربرگزاری دادگاه و مترجم  و وکیل می پردازید بعد ازختم دادگاه درصورت برنده شدن دولت خواهد پرداخت اما اگراز دادگاه جواب منفی بگیرید نصف پول ازشما گرفته خواهد شد. هزینه دادگاه هم بستگی به پرونده شما دارد. اگرپرونده طولانی دارید هزینه دادگاه هم بیشتر خواهد بود. امابرای پرونده های معمولی و یک روزه حدود 40 تا 50 هزارکرون نرویژی هزینه دارد که درصورت جواب منفی نصف این پول را خواهید پرداخت.

ازآنجاییکه بسیاری از پناهجویان نمی توانند این هزینه ها را بپردازند، موسسه های استند که پناهجویان را دراین زمینه کمک می کنند. یکی از این سازمان های شناخته شده بین مهاجرین نوآس است. اکثر پناهجویانی که جواب منفی می گیرند پرونده شان را برای این سازمان می فرستند. نوآس یک سازمان حقوق بشر وغیر دولتی برای حمایت از پناهجویان در ناروی است. این سازمان اطلاعات وکمک های حقوقی را دراختیار متقاضان پناهندگی در ناروی قرار می دهد. کسانی که جواب منفی دوم را نیز گرفته اند می توانند به این سازمان تماس بگیرند. کسانی که فکر می کنند که وزارت امور مهاجرت ناروی پرونده های آنها را به درستی بررسی نکرده است می توانند به این سازمان تماس بگیرید و این سازمان با وکیلانی که در اختیار دارند پرونده را بررسی می کنند و اگربا شماهم نظر باشند، از وزارت مهاجرت می خواهند که پرونده را مجددا بررسی کنند. این سازمان با وجود اینکه پرونده های زیادی را قبول نمی کنند اما با آن هم پرونده ها و مشتریان زیادی دارد. به همان خاطر وقتی شما پرونده تان را برای آنها می فرستد معمولا مدت زمان زیادی را می گیرد تا برای شما جواب دهند. از طرف دیگر این سازمان تنها می تواند از وزارت مهاجرت ناروی بخواهد که پرونده شما را دوباره بررسی کنند و به نکاتی که وزارت مهاجرت در زمان بررسی پرونده شما به آن توجه نکرده اند را به آنها گوشزد نمایند. اکثر کسانی که پرونده های شان را برای این سازمان فرستاده اند دربررسی دوباره توسط وزارت مهاجرت بازهم جواب منفی گرفته اند.

 به جزازاین سازمان- سازمان های دیگری هم استند که کمترشناخته شده ولی می توانند کمکی بزرگی برای پناهجویان نمایند. از جمله این سازمان ها کانون وکلای ناروی است.

کانون وکلای ناروی درشروع کار پرونده های مهاجرین را به صورت مجانی بررسی می کرد اما در این اواخر پول می گیرند. این کانون پرونده های اندکی را قبول می کنند اما کسانی که پرونده شان توسط این کانون پذیرفته شده شانس قبولی شان  85 در صد بوده است.  یعنی از تمام کسانی که پرونده شان با حمایت این کانون به دادگاه فرستاده شده 85 درصد شان قبول شده اند. این کانون کاری به یو دی ای و یو ان ای  و وزارت مهاجرت ناروی ندارد. بر خلاف نوآس که پرونده شما را دوباره به وزارت مهاجرت می فرستند و ازآنها می خواهند که پرونده را دوباره بررسی کنند. این کانون پرونده را به دادگاه می فرستد. دادگاه نیز نظر به قوانین ناروی و پرونده و مدارک شما درمورد رسیدگی خواهد کرد.

کار این کانون به دو شیوه است.

1-      کسانی که اسناد و مدارک کافی و دلیل موجه در پرونده پناهندگی شان دارند به صورت مجانی می توانند از حمایت های این کانون بهرمند شوند. این کانون وکیل ، مترجم و وقت دادگاه مجانی برای شما می گیرد. در صورت برنده شدن در دادگاه تمام مصارف را دولت ناروی به این کانون خواهد پرداخت اما اگر از این دادگاه جواب منفی بگیرید، نصف پول دادگاه از شما اخذ خواهد شد. اما هزینه وکیل وپیش پرداخت برای دادگاه از شما گرفته نخواهد شد. وکلای این کانون کسانی استند که تجربه طولانی با پرونده های مهاجرین دارند. برخلاف اکثر وکیل های که ازطرف دولت ناروی برای مهاجرین می دهند، این وکیلان متخصص  رسیده گی به پرونده های مهاجرین استند.

2-      اگراسناد ومدارک کافی برای پناهندگی ندارید این کانون می تواند وکیلان خوبی را به شما معرفی کنند اما شما باید هزینه تمام پروسه را تا به اخر بدهید. پیش از اینکه اقدام به گرفتن وکیل نماید بهتر است تمام مدارک تان را از طریق پست به ادرس کانون بفرستید. اگراین کانون پرونده تان را قبول نکرد به این معنا است که پرونده شما ازاستحکام خوبی برخوردارنیست. بنا باید پرونده شما نه توسط وکیل عادی بلکه توسط یک وکیل متخصص مهاجرت بررسی شود. آن وکیلان را این کانون می تواند دراختیار شما بگذارد ولی با هزینه زیاد.

ادرس تماس با کانون وکیلان ناروی:

http://www.advokatforeningen.no/

ادرس : Juristenes Hus Kristian Augusts gate 9, 0164 Oslo
Merk konvolutten » Disiplinærklage«

شماره تماس :

tlf. 22 03 50 34

ازروزدوشنبه تا جمعه  12:00 – 15:00

اگرشما قبلن وکیل شخصی داشته اید وازشما پول گرفته ونتوانسته که به پرونده شما آنطورکه باید توجه می کرد نیز می توانید از وکیل تان به این کانون شکایت کنید. وکیل های زیادی درناروی استند که ده ها پرونده دارند وازآنجائیکه مهاجرین ضعیف ترین قشرجامعه استند به پرونده های آنها بها نمی دهند. بنا اگرشما هم گرفتار وکیلی شده اید که به پرونده شما به صورت درست رسیده گی نکرده است به این کانون شکایت کنیدو اما باید مدارک لازم مانند قبض پولی که پرداخته اید و قرار داد تان را باید با خود داشته باشید تا به شکایت تان رسیده گی شود.

درکناراین کانون سازمان ها وانجمن های دیگری هم استند که برای مهاجرین کمک های حقوقی و مشورتی درناروی ارائه می کنند. یکی ازاین انجمن ها»مشورت های حقوقی رایگان» برای پناهجویان است. آدرس این جمع را شما می توانید در زیراین نوشته بیابید. شما می توانید فورم را به صورت انلاین خانه پری کنید و پرونده و شماره تلفن خود را برای آنها بفرستید. مسولیت بررسی پرونده شما را یکی از وکیلان به دوش خواهد گرفت و با شما به تماس خواهد شد. آنها فقط می توانند شما را درنوشتن شکایت نامه برای یو دی آی و یا یو ان آی کمک نمایند.

http://www.frirettshjelpadvokat.no/jeg-trenger-advokat.html

http://www.frirettshjelpadvokat.no/

Postboks 2469, Solli, 0202 Oslo

Telefon: 23 23 93 02
Telefaks: 23 23 93 01
E-post: advokat@voldhuset.no

Vakttelefon: 977 28 762

اگرشما دوجواب منفی گرفته اید وخطر دپورت تهدید می کند وتاهنوزهم به هیچ یکی ازمراجع حمایت ازپناهجویان شکایت نکرده اید ویامنتظرمدرک واسناد جدیداستید می توانید به دادگاه شهراسلو نیزشکایت کنید. برای شکایت نیاز به وکیل ندارید. هزینه دادگاه 2150 کرون نارویژی می شود. درصورتی که وکیل نداشته باشید، وکیل مجانی ازطرف دادگاه به شما داده خواهد شد. بعد از این که شما شکایت نامه خود را برای دادگاه فرستادید، آنها با یو دی آی و مسوول رسیده گی به پرونده شما تماس خواهد گرفت. آنها ازمسوول رسیده گی  پرونده شما می خواهند که یا دوباره پرونده را بررسی کنند ویا به وقت که تعین می کنند به دادگاه حاظرشوند. گاهی آنها پرونده را یکباردیگر بررسی می کنند وبررسی مجدد پرونده معمولن چند ماه را دربرمی گیرد و دراین فرصت شما می توانید مدارک واسناد جدیدی برای پرونده خود آماده کنید و اقامت تان درناروی تا بررسی مجدد پرونده قانونی می باشد. اگرمسوول رسیده گی به پرونده نخواهد که پرونده را دوباره بررسی کند آنوقت باید دردادگاه حاضر شود وشما باید بتوانید دادگاه را قناعت دهید که تا زمان رسیدن مدارک جدید تان حق موقت زندگی درناروی به شما داده شود وزندگی شما درصورت برگشتن به وطن درخطرمی باشد. حتی اگر شما منتظر مدرک جدیدی نیز نیستید می توانید دلایلی را که فکر می کنید وزارت مهاجرت در پرونده شما مدنظر نگرفته هم برای دادگاه بگوید.

اگربا تمام اینها بازهم جواب منفی گرفتید نا امید نشوید. شما می توانند به دادگاه حقوق بشراروپا که درفرانسه موقعیت دارد شکایت نماید. افراد زیادی بوده اند که با شکایت به دادگاه حقوق بشراروپا جواب مثبت گرفته اند. البته تمام این کارها انرژی و وقت زیادی رامی گیرد. اما اگردرداخل کشورمشکل داشته باشید چاره دیگری ندارید.

حضورفزیکی شما درفرانسه ضروری نیست. شما می توانید پرونده تان را از طریق ایمل و پست برای آنها بفرستید. فورم وآدرس دادگاه حقوق بشراروپا را می توانید از آدرس زیربه دست بیاورید: فراموش نکنید که شما تنها زمانی می توانید به دادگاه حقوق بشراروپا شکایت کنید که تمام مراحل قانونی درداخل ناروی را انجام داده و نتیجه نگرفته باشید. تنها درآن صورت دادگاه حقوق بشر اروپا پرونده شما را بررسی خواهد کرد.

 مشخصات تماس با دادگاه:

http://www.echr.coe.int/ECHR/Homepage_EN

European Court of Human Rights
Council of Europe
67075 Strasbourg Cedex
France
Tel : +33 (0)3 88 41 20 18
Fax : +33 (0)3 88 41 27 30

نویسنده ها وهنرمندانی که خارج ازناروی درافغانستان و یا کدام کشوردیگری زندگی می کنند. آنهای که به خاطرسانسورو دیگرتهدید های امنیتی درمعرض خطراستند نیز می توانند ازطریق سازمان «شهر جهانی نویسنده گان» درخواست پناهندگی درناروی نمایند. این سازمان یک سازمان مهاجرتی نیست. این سازمان فقط برای نویسندگان و هنرمندانی که به خاطر نبودن آزادی بیان و دیگر مشکلات نمی توانند در کشور خویش زندگی کنند کمک می کنند. فورم در خواست حمایت از این سازمان تنها به زبان انگلیسی درسایتی که درزیراین نوشته می گزارم وجود دارد. نویسندگان می توانند این فورم را خانه پری کنند. بررسی درخواست توسط انجمن نویسندگان وچند ارگان دیگرصورت می گیرد و درخواست شما به چند شهرناروی فرستاده می شود. اگردرخواست شما توسط مسوولین یکی ازآن شهرها قبول شودهزینه مسافرت شما با ویزه و … توسط همان شهر پرداخته می شود و شما به عنوان مهمان نویسنده گان ناروی به اینجا می آید. معلومات بیشتر دراین مورد و فورم را می توانید دراین سایت بیابید. اما فراموش نکنید که این سایت تنها برای نویسندگان و هنرمندان است. شما می توانید ازطریق خانه پری این فورم درخواست پناهندگی درچندین کشورعضو اتحادیه اروپا و خارج از اتحادیه اروپا بدهید. این یک سازمان جهانی برای نویسندگان است.

http://icorn.org/icorndo.php

http://icorn.org/cities.php

بسیاری ازپناهجویانی که جواب منفی دوم را می گیرنداز کمپ ی که در آن زندگی می کنند بیرون می شوند. آنهادرصورت بیماری حق دسترسی به خدمات بهداشتی را ازدست می دهند. تعدادی هم توانمندی هزینه داکتر را ندارند. آنها می توانند به آدرس زیر مراجعه کنند و ازمعالجه رایگان برخوردارشوند.

ادرس های تماس در اسلو :

سه شنبه  ساعت :16.00 - 20.00
پنجشنبه  ساعت :. 11.00 -15.00

Telefon:          48 89 05 60

http://www.bymisjon.no/papirlose

بعضی ازخدمات دیگر توسط این سازمان در 11 شهر دیگر ناروی هم دراختیار مهاجرین قرار داده می شود. این شهرها عبارت از: ترندهایم، برگن،بودو،درامین،هاگه سوند،کنگسبرگ،کریستیاند سوند، لیل استروم،ریگولاند،ترومسو،وستفولد و اوستفولد است. ادرس تمام این مراکز را می توانید در اینجا بیابید:

http://www.bymisjon.no/no/Stott-oss/Stott-oss/

بسیاری ازپناهجویانی که درکمپ ها وخصوصا کسانی که درشهرهای با جمعیت کم و دورازمرکز زندگی می کنند ، از وجود این موسسه ها و سازمان ها اطلاع ندارند. امیدوارم این معلومات برایتان مفیده بوده باشد.

 

قوانین سختگیرانه پناهندگی و افزایش خشونت درکمپ های ناروی

Posted in Uncategorized on مه 29, 2012 by Kawa Gharji

قتل یک سومالیایی توسط یک پناهجو افغانستانی

ازاوایل سال جاری تاکنون 10نفردرکمپ های مختلف مهاجرین درناروی به قتل رسیده است. ده ها مورد خشونت علیه مهاجرین درشهرهای مختلف ناروی ثبت و راجستر پولیس شده است. ازاوایل سال 2006 تاکنون 83 نفر درکمپ های ناروی به اشکال مختلفی کشته شده است. دلایل مرگ 83 نفر ازمهاجرین درطی این شش سال، اتش سوزی و خود سوزی، خودکشی، و قتل بوده است.

جدول 1 – قتل ومرگ ومیرمهاجرین درکمپ های ناروی . 5 می 2012

2006

2007

2008

2009

2010

2011

2012

10 نفر

4 نفر

9 نفر

20نفر

10 نفر

20نفر

10 نفر

جدول بالانشان دهنده افزایش 20 درصدی میزان خشونت درکمپ های مهاجرین را نشان می دهد که رابطه مستقیمی با سخت ترشدن شرایط پناهندگی در کشورهای اروپایی و ناروی دارد.

هفته گذشته یک مهاجرافغانستانی درکمپ برگن یک سومالیایی راتوسط چاقوبه قتل رساند. این مهاجرکه علی نام دارد دلیل قتل را دفاع ازخود عنوان کرده است. علی بعد ازامدن به ناروی تغیر مذهب داده وبه یکی ازفرقه های مسیحی پیوست. اوبعد ازتغیرمذهب چندین بارتوسط اشخاص مختلف درکمپ تهدید به قتل شده بود وسال گذشته نیزتوسط یک مسلمان سومالیایی با آب جوش قسمت های ازصورت، سروشانه اش سوختانده شد. درآن زمان دردادگاه ابتدایی  ان مردسومالیایی را به 5 ماه زندان محکوم کرد اما دراخرین جلسه رای نهایی دادگاه امربربیگناهی آن مرد سومالیایی داد و دلیل آن را عمدی نبودن قضیه گفتند.

علی بعد ازآن حادثه تغیر مکان داد وساکن کمپ بهشت » پردایس» برگن شد. از انجاییکه مهاجرین در کمپ های مختلف ناروی با هم رابطه دارند، او دراین کمپ نیز با مهاجرین سومالیایی به خاطرقضیه دادگاه مشکل داشت که از طرف مسولین کمپ هیچگاه جدی گرفته نشد.

علی به پولیس شهربرگن گفت که شب حادثه، موسی محمد احمد سومالیایی  که 45 سال عمرداشت از علی می خواهد که خانه او برود. بعد ازاینکه علی انجا می رود، آن مرد درهای اتاق را می بندد و علی را به خاطرتغیر دین اش تهدید می کند وعلی نیزبه خاطر ترس و دفاع ازجان اش چاقو را به طرف اومی اندازدوخودازپنجره طبقه دوم فرارمی کندکه درنتیجه آن دست وقسمت های از کمرخودش نیززخمی می شود.

درخواست پناهندگی علی ماه گذشته توسط یو ان ای رد شده بود و دلیل آن هم نداشتن مدارک کافی برای پناهنده گی وبهترشدن وضعیت امنیتی درافغانستان وفراهم بودن زمینه زندگی دردیگرنقاط افغانستان توسط یو ان ای ذکر شده بود.

ماهنامه عصرجدید»nytid» که یک ماهنامه مستقل است دراخرین شماره اش درمورد قتل و مرگ و میرمهاجرین درکمپ های ناروی می نویسد که یو دی ای ودیگرارگان های دخیل درمسایل مهاجرین کوشش می کنند مشکلات مهاجرین و شمار واقعی قربانیان را پنهان نگهدارند. این ماهنامه می نویسد که تعداد قربانیان، قتل وخودکشی درکمپ های ناروی بیشتر از آن تعدادی است که گاهی درنشریات به نشر می رسد. مسولین دولتی ناروی برای پنهان نگهداشتن این مساله قربانیان اتش سوزی، خود سوزی، جنگ و خشونت و خود کشی را به عنوان مرگ معمولی و طبیعی ثبت و راجستر می کنند و ازجواب دادن دراین مورد به خبرنگاران شانه خالی می کنند. گاهی نیزبه خاطراینکه مهاجرین بدون جواب، بدون اسناد هویت استند اصلا این قتل ها ثبت نمی شود.

در5 ماه گذشته تنها درکمپ فیورد 4مورد قتل وخود سوزی اتفاق افتیده است. اواخرسال گذشته یک کودک سه ساله سودانی به خاطر بی احتیاطی مسولین کمپ اسکی زیرمیکروال شد و کشته شد. این مسله توسط هیچ مرجعی پیگیری نشد ومسولین کمپ به خاطر این اتفاق فقط معذرت خواستند. 24 جنوری امسال درکمپ فیوردیک زن جوان همراه با پسر چهار ساله اش دراتش سوخت و جان داد. مسولین کمپ این مساله را خود کشی می گویند ولی درحقیقت بسیاری ازخانه های که مهاجرین درآن زندگی می کنند ازاستاندارد های حداقلی برخورد نیست. اکثر آن خانه ها قدیمی و مشکل آب و برق دارد.

درمارس سال جاری نیز درهمین کمپ» فیورد» جسد یک زن عراقی را کنار دریا یافتند. درماه اپریل همین سال یک جوان قرغزی بعد ازسال هفت سال انتظاربه خاطر بررسی تقاضای پناهندگی اش به شکل نامعلومی درکمپ داله به قتل رسید. البته کسانی که اورا می شناسند دلیل مرگ او را به خاطر انتظار طولانی به خاطر جواب، وضعیت بد زندگی درکمپ و..احتمال خودکشی می دهند.

جدول 2. تعداد درخواست کننده پناهندگی  از کشورهای مختلف درناروی در سال های مختلف.

1997

1998

1999

2000

2001

2002

2003

2004

2005

2006

2273 نفر

8533 نفر

10160 نفر

10863 نفر

14782 نفر

17480 نفر

15613 نفر

7950 نفر

5 402 نفر

5 320 نفر

جدول 3. تعداد متقاضیان پناهندگی از کشورهای مختلف درناروی .

2012

2011

2010

2009

2008

2007

….

15700

10 064

17 226

14 431

6 528

جدول 4. تعداد پناهندگان افغانستانی درناروی درسالهای مختلف.

1997

1998

1999

2000

2001

2002

2003

2004

2005

2006

16 نفر

45 نفر

172 نفر

326 نفر

603 نفر

786 نفر

2 032 نفر

1 059 نفر

466 نفر

 224 نفر

جدول شماره 5 . تعداد پناهجویان افغانستانی درناروی .

2012

2011

2010

2009

2008

2007

….

980 نفر

 979 نفر

3 871 نفر

1 371 نفر

 234 نفر

با توجه به جدول های بالا با وجود اینکه دراین سالهای اخیرمتقاضیان پناهندگی درناروی کمتر شده است اما امارمرگ ومیر، قتل وخود کشی درکمپ های ناروی نسبت به سالهای گذشته رشد زیادی داشته است.

ناروی درسالهای گذشته قوانین سختگیرانه تری علیه مهاجرین وضع کرده است.

بسیاری ازمهاجرین حتی با داشتن مدارک شناسایی نمی توانند از یو دی ای برگه کار دریافت نمایند. نداشتن حق کار، حق تحصیل درمدارس ناروی و انتظار طولانی برای جواب، شرایط بد کمپ ها و نبودن سرگرمی، مهاجرین را در وضعیت بد روحی و جسمی قرار داده ودر چنین شرایط رشد جرایم و خشونت و جنگ یک چیز طبیعی است.

حزب کمونیست ناروی دراین اواخر چندین برنامه وکنسرت برای دفاع ازمهاجرین و داشتن حق کاربرگزار کرد اما این حزب نفوذ زیادی در ناروی ندارد. مهاجرین بی دفاع ترین و اسیب پذیرترین قشر دریک جامعه است و همین است که هرسیاستمدار احمق وگمنامی که می خواهد مشهورشود ویا در انتخابات رای بیشتر به دست بیاورد نیزمهاجرین را هدف قرار می دهند.

حالا یک مهاجر سومالیایی به قتل رسیده و یک مهاجرافغانستانی دیگر با وجود اینکه مسولین کمپ می دانستند که اینها با هم مشکل دارند اما هیچ کاری انجام ندادند قراراست به زندان برود. مقصر کیست؟

آن سومالیایی که هرجا وهمه جا شمشسیر امربه معروف اش را با خود دارد و خود را مسوول دنیا و اخرت تمام انسان های دیگر می داند؟ این افغانستانی که ازحق انتخاب اش استفاده کرده و دین اش را تغیر داده وباخاطرناگزیری مجبور به زندگی درآن کمپ شده ؟ مسولین کمپ و یو دی ای که ازتمام چیزاگاه بودند اما نخواستند زمینه را برای زندگی این ادم درامنیت فراهم نماید؟

منبع :

  1. http://www.ssb.no/aarbok/tab/tab-094.html
  2. http://www.ssb.no/a_krim_tab/tab/tab-2011-03-21-01.html
  3. Ny tid.

ادامه کشتار هزاره ها و دامن زدن دولت پاکستان به تقابل قومی

Posted in Uncategorized on آوریل 14, 2012 by Kawa Gharji

عکسدریک هفته گذشته سومین باراست که برمردم هزاره درکویته پاکستان حمله می شودو روزگذشته نیز سه نفرکشته وچندین تن دیگر زخمی شدند.  درطول این یک هفته گذشته بیش ازبیست نفرکشته شده و ازاغازخشونت ها دراین شهربیش از800 نفرازمردم هزاره درمسیر راه ها، محل کارو مساجد به قتل رسیده و چندین تن دیگرزخمی شده اند.
کویته پاکستان هم مرزبا افغانستان است وجمعیت آن بیش از759894 هزارنفرکه اکثریت آن را بلوچ ها، هزاره ها وپشتون ها تشکیل می دهند وتوسط نظام فدرال که قدرت بیشتربه دست بلوچ ها است اداره می شود.
دولت پاکستان تقریبا ازهمان اوایل تشکیل شاهدخشونت های فرقه ای ، حزبی، وقومی بوده است. اما کویته پاکستان تا سال 1990 منطقه امنی برای هزاره ها به شمار می رفت وازخشونت های قومی و مذهبی کمترخبری به رسانه ها راه می یافت. درسالهای گذشته اگرگاهی درگیری های دراین منطقه به وقوع می پیوست به خاطراستقلال طلبی بلوچ هاازدولت پاکستان بودکه خواب رااز-دال خوران پنجابی این کشورربوده است.
بعدازاعلان استقلال پاکستان درسال 1947 ازبریتانیا وجداشدن ازهند، بلوچ ها نیزاستقلال خود را به تاریخ 13 اگست 1947 با اجرای رسم گذشت نظامی ومردمی جشن گرفت وبا تابعیت ازبریتانیا مجلس دواتاقه ای را به نام دارالعوام ودارالخواص تشکیل داد. امادرمارچ سال 1948به اشغال پاکستان درامد. بلوچ ها روزاشغال سرزمین شان را به نام روزسیاه نامگذاری کردند وهرساله دراین روزبابرافراشتن بیرق های سیاه وبازوبندسیاه ازان یاد آوری می کنند. اززمان اشغال این سرزمین تاکنون بارها بین دولت پاکستان وبلوچستان درگیری های خونین رخ داده است که مهمترین آن ازسال 1973 تا 1977 بود که 88 هزارتن ازنیروهای ارتش پاکستان با 55 هزارپارتیزان های بلوچ با هم مقابله کردندو دولت پاکستان شکست خورد اما با حمایت تسلیحاتی و نظامی ایران بلاخره بلوچ ها را شکست داد.
قرارگزارش ایشین لیگل ریسورس سنتر (Asia Legal Resource Center  ازسال 2001 تا 2005 بیش ازچهارده هزاربلوچ صرف درجریان حملات نظامی به قتل رسیده است. مدافعان حقوق بشربلوچ نیزلیست چهارده هزارشهروند بلوچ را که درجریان این ده سال گذشته مفقود شده است به دولت وکمیسیون حقوق بشرپاکستان ارایه کرده است وهرساله جسد مثله شده صدهاتن ازفعالین ومردم عادی بلوچ درگوشه و کناراین کشور پیدا می شود.
بلوچستان بیش از44 درصدخاک پاکستان راتشکیل می دهد ودارای معادن طلا، سنگ ذغال و اورانیم است اما مردم این منطقه ازنظراقتصادی دربدترین شرایط به سرمی برند.
دولت پاکستان بعدازسال 1990 سیاست جدیدی رادرقبال بلوچ ها درپیش گرفت. قبل ازاین سال پشتون ها دربلوچستان ازقدرت اندکی برخوردارولی  درصلح و آرامش به سرمی بردند، تا بلاخره در این سال حزب پشتونخواه ملی عوامی پارتی به رهبری محمود خان اچکزی با حمایت مالی و فکری دولت و ای اس ای پاکستان تشکیل شد.
دولت پاکستان با تشکیل این گونه احزاب پشتونی – قومی ومذهبی خواهان مهارکردن اندیشه آزادی خواهی دربین مردم بلوچ با استفاده از پشتون ها است و تا اندازه موفق هم بوده است. سال گذشته تعدادی ازسران پشتون درمنطقه پنج گوربلوچستان کشته شد ودولت کشتن شدن این افراد را به بلوچ ها نسبت داد تا بدین وسیله بلوچ ها را مصروف یک درگیری قومی سازد.
بعدازدرخواست های مکررامریکا ازپاکستان برای مقابله صادقانه با تروریسم وطالبان دولت پاکستان جنگ های رادرمناطق قبیله ای و اطراف پشاور به راه انداخت. با راه اندازی این جنگ ها، دولت پاکستان باجدیت تمام شهرک سازی های را برای پشتون ها درمناطق بلوچستان شروع نمود تا مهاجرین و بی جا شده های پشتون که اکثریت شان به خاطرمسایل نژادی ازطالبان حمایت می کنند به این مناطق نقل مکان نمایند. تمام حملاتی را که دولت پاکستان بر مواضع طالبان دراین سالهای گذشته انجام داده همه دراطراف شهر پشاور و مناطق قبایلی بوده درحالیکه شورای رهبری طالبان درکویته موقعیت دارد.رهبران طالبان درکویته وبلوچستان به راحتی گشت وگذار می کنندومناطقی چون ژوب، لور لوي، قلعه سيف الله، قلعه عبدالله، زيارت، جنگل، گلستان وغیره عملا دردست طالبان می باشد اما تاکنون دولت دراین زمینه هیچ اقدامی نکرده است ودلیل آن را می توان درهمین سیاست تقابل قومی و آزادی خواهی مردم بلوچ دراین کشور دانست. دولت پاکستان با حمله برمواضع طالبان درمناطق قبیله ای ازیک طرف کمک های بیشتری ازامریکا دریافت می کند وازجانب دیگر با نا امن شدن این مناطق و امن جلوه دادن بلوچستان برای پشتون های طالب آنها را به آنجا می کوچاند ودرآنجا نیزبا تشدید اختلافات قومی بین بلوچ ها، هزاره ها وپشتون ها زمینه تضعیف بلوچ ها را می سازد و دراین میان مردم هزاره قتل عام می شود.
احزاب هزاره و بلوچ درکویته باید متوجه باشند که آنها درده ها سال گذشته درکنارهمدیگر به صلح وصمیمت زندگی کرده اند واین تفرقه اندازی های دولت پاکستان واحزاب وفرقه های مذهبی فاشیستی دیگران دررابطه آنها خللی وارد ننماید.
اکثریت احزابی پشتونی چی درپاکستان و چی درافغانستان سال های سال است که توسط پاکستان به عنوان چوب سوخت دراتش جنگ برعلیه خواسته های برحق مردم و اقوام دیگراستفاده شده اند. سر برداشتن این احزاب ازدامن ای اس ای و دولت پاکستان هم موجب آرامش در افغانستان خواهد شد و هم خود این مردم تجربه زندگی وتلاش، درس و تحصیل را هم درافغانستان وهم درپاکستان خواهند کرد.
دولت پاکستان باوجودبرگزارشدن چندین تظاهرات مردمی درداخل پاکستان وده ها کشوراروپایی واسترالیا وامریکا تاهنوزهیچ اقدام عملی برای دستگیری عاملین این حادثات انجام نداده است وسهل انگاری دولت دراین زمینه می تواند جنگ های شدید قومی را درداخل پاکستان برانگیزد.
بعضی ازملا های شکم پرست هزاره و سادات وابسته به جمهوری اسلامی ایران  ,  نیزبه خاطر زر اندوزی به مسایلی دامن می زند که برای بسیاری ازفرقه های مذهبی و احزاب اسلامی درپاکستان حساسیت برانگیز است درحالیکه آن مسایل هیچ ربطی به اسلام و شیعه گرایی ندارد. این ملا ها باید بدانند که چنین مسایلی باعث عواقب خطرناکی برای اقلیت هزاره ها درکویته پاکستان خواهد بود.

زنان درآتش

Posted in Uncategorized on مارس 7, 2012 by Kawa Gharji

بررسی علل خود سوزی زنان درهرات

چکیده

مقدمه :درمیان اخباروگزارشاتی که هرروزدرموردجنگ،حملات انتحاری،فساداداری،موادمخدروده هامشکل دیگردرافغانستان ازطریق رسانه ها می شنویم، خود سوزی زنان درولایات مختلف افغانستان شاید رقم چشمگیری نباشد. اما این معضل خصوصا درولایت هرات رو به افزایش است.

قرارگزارشات که هرساله ازخودسوزی زنان درنشریه هاراه می یابد، بعدازجنگ، حملات انتحاری وبمب های کنارجاده ای ومرگ ومیرزنان درزمان زایمان، خود سوزی سومین دلیل مرگ زنان جوان درافغانستان وخصوصا درولایت هرات می باشد. سالانه حدود دوهزاروسه صد زن درنقاط مختلف افغانستان به روش های مختلفی دست به خودکشی می زند که خود سوزی درآن میان مقام دوم را دارد.تاکنون به جزازگزارشات خبری وچند مقاله کوتاه که درموردخودسوزی زنان درهرات دروبسایت های انترنتی به نشررسیده هیچ تحقیق علمی دراین مورد صورت نگرفته وامارکامل وقابل اطمینانی ازخود سوزی زنان نیزبه نشرنرسیده است.

موادوروش کار

این مطالعه یک پژوهش توصیفی و پیمایشی است که در طی یک سال و نیم گذشته بر روی مراجعین شفاخانه سوختگی هرات انجام گرفته است. معیارهای لازم برای ورود به مطالعه، مونث بودن وعدم ابتلا به مریض های روانی و جسمی و اعتراف خود فرد به خود سوزی بوده است. البته درجریان این تحقیق مواردمشکوکی هم وجودداشته، فرضا یکی اززنان بعدازمدتی دلایل خود سوزی را بی احتیاطی خود دراستفاده ازبخاری نفتی عنوان نمود که با توجه با شدت سوختگی مشکوک به نظرمی رسید. برای گردآوری معلومات ازمصاحبه وپرسشنامه وارتباطات با دوستان صمیمی شخص صدمه دیده واقارب آنها وایجاد رابطه دوستانه کارگرفته شده است.

بسیاری ازافراد صدمه دیده برخلاف اظهارات شان درپرسشنامه ها که به شکل رسمی ابرازمی کردند با آنچه دوستان آنها ویا درجمع دوستان شان می گفتند، تفاوت معنا داری وجود داشت وهمچنان بسیاری ازافراد به خاطرحضورفامیل شان نمی توانستند آنچه راواقعا برآنها گذاشته بیان کنند که دراین زمینه با استفاده ازرابطه ها و دوستان آنها درپی بردن با افکارآنها استفاده شده است.

مصاحبه ها و پرسشنامه ها شامل 13 سوال فردی و بیش از 30 سوال درمورد خود سوزی وعوامل خود سوزی بوده است. اکثر زنان دراثرجراحات ناشی ازسوختگی فوت کرده اند.

یافته ها:

به خاطرنبودن امکانات وشرایط فرهنگی واجتماعی حاکم درافغانستان  تنها موفق شدم با 27 تن ازاین زنان صحبتی داشته باشم.

 بیشترین تعداد این زنان بین سنین 20 تا 25 قرارداشتند. 74.04 انها بیسواد وتمام انها خانه دارو 41.1 درصد آنها با میانگین درآمد 7500 افغانی درماه که اختلاف معنا داری درتمام این موارد وجود داشت.

بیشترین تعداد زنان خود سوخته دردهات وحومه شهرزندگی داشتند و 96.2 درصد آنهاتجربه خشونت های فزیکی وکلامی ازجانب شوهرخود داشته و 59.2 درصد آنها شوهرو 33.3 درصد خانواده شوهرخود را مقصراصلی درخود سوزی خویش می دانند.

تعداد اندکی ازاین زنان قبل ازاقدام به خود کشی به مراجع قانونی جهت حل مشکل شان مراجع کرده که بی  نتیجه بوده واختلاف معنا داری بین خشونت و تفاوت سنی بین آنها وجود دارد.

کلیدواژه ها :

خود سوزی، خود کشی، خشونت علیه زنان، نقض حقوق بشر، خشونت های خانواده گی، حمایت از زنان خود سوخته

نتیجه:

یافته های پژوهش نشان می دهد که یکی ازدلایل عمده خود سوزی زنان خشونت های خانواده گی از جانب شوهروخانواده ش وازدواج های اجباری می باشد. محاکمه افرادی که درخشونت علیه زنان دست دارند وتوجه نهاد های دولتی و موسسه های حمایت ازحقوق زنان و ایجاد کورس های آموزش مهارت های زندگی وآموزش کودکان برای احترام گذاشتن به حقوق دیگران به عنوان نسل فردای کشورنقش موثری درکاهش خشونت علیه زنان درآینده خواهد داشت.

به علت محدودیت های تحقیق وتعداد محدود افرادموردمطالعه دراین تحقیق، نمی توان این افراد را نمونه ای از جامعه ویا قشری خاصی قلمداد کرد. دراین تحقیق به مشکل مواد مخدرواعتیاد ومسایلی دیگری که درخود سوزی زنان درهرات نقش دارد توجه نشده بنا این تحقیق به شکلی نامکمل است.

مقدمه وبحث

درمیان اخباروگزارشاتی که هرروزدرموردجنگ،حملات انتحاری، فساداداری،موادمخدروده هامشکل دیگردرافغانستان ازطریق رسانه ها می شنویم، خود سوزی زنان درولایات مختلف افغانستان شاید رقم چشمگیری نباشد. اما این معضل خصوصا درولایت هرات رو به افزایش است.

اگرچندخود سوزی زنان ازسالهای 1991 به بعددرافغانستان وجود داشت اما به خاطرجنگ ونبودن رسانه ها وپنهان کاری خانواده ها به خاطر حفظ آبروکمتربه چشم می امد. با وجود اینکه موسسه های زیادی برای دفاع ازحقوق زنان بعدازسال 2001 تشکیل شده اماتاثیرزیادی بربهترشدن وضعیت زنان نداشته وقرارتحقیقات بنیاد رویترز-تاسمون افغانستان خطرناک ترین محل برای زنان است.

درکنارکم کاری نهادهای مدافع حقوق زنان درارایه اماروارقام دقیق ازخود سوزی زنان، مقامات محلی دولت افغانستان نیزهمکاری های لازم را با کسانی که به شکل مستقلانه می خواهند دراین زمینه تحقیق نمایند نکرده وگاهی نیزخبرنگارانی را که دراین زمینه گزارش وتحقیق می کنند، تهدید نموده اند. دلیل تهدید وعدم همکاری مقامات محلی  دولت هم به خاطر اینکه تعداد ازاین زنان قبل از اقدام به خودسوزی خواهان کمک وحمایت ازدولت شده اند ولی به بی توجهی و سهل انگاری مقامات مواجه شده وازطرف دیگر فساد اداری می باشد. نمونه های روشنی وجود دارد اززنانی که مورد تجاوز قرارگرفته و یا ازطرف مردان خانواده مورد خشونت قرارداشته وبه پولیس شکایت کرده اند، دولت به جای اینکه عاملان خشونت علیه زنان رامجازات نمایند،قربانیان تجاوزجنسی و فرارازخشونت را زندانی کرده اند.

همچنان درشش ماه اول سال 86 تعداد واقعه سوختگی راجستر شده درصحت عامه ولایت هرات 300 موردبوده که فقط 46 تن ازاین تعداد که زنده مانده اند اعتراف به خود سوزی کرده اند ومتباقی و یا اقارب آنها به خاطرترس ازمعرفی شدن به جنایی دلیل واقعه را بی احتیاطی عنوان نموده اند. دولت افغانستان نیزهمین 46 مورد را به عنوان امارخود سوزی دراختیاررسانه ها قرار داده است.بنا امارهای راکه نهادهای دولتی افغانستان دراختیاررسانه ها قرارمی دهند معمولا قابل اعتماد نمی باشد.

قرارگفته های مسولین محلی هرات درسال جاری خورشیدی 87 موردخود سوزی دراین ولایت ثبت شده که بیشتراز50 درصدآن موجب مرگ گردیده است. اخرین موردخود سوزی دختر 15 ساله ی به نام سادات بودکه برای فرارازخشونت توسط همسروخانواده همسرش دست به خود سوزی  زد. او دولت  ونهاد های مدافع حقوق زنان رانیزمقصرمی داند ومی گوید باوجود اینکه چندین بارشکایت کرده، اما هیچ نهادی به حرفهایش توجه نکرده است.

قرارآمارهای که هرساله ازخودسوزی زنان درافغانستان درنشریه ها راه می یابد، بعدازجنگ، حملات انتحاری وبمب های کنار جاده ای و مرگ و میرزنان درزمان زایمان، خود سوزی سومین دلیل مرگ زنان جوان درافغانستان وخصوصا درولایت هرات می باشد. اگرچند درمورد قتل های ناموسی که بیشتر درقریه ها و ولایات دورافتاده صورت می گیردتا هنوزتحقیقی صورت نگرفته و دولت هم تا هنوزاماری دراختیاررسانه ها قرارنداده است. 

تعداد زیادی اززنانی که خود سوزی می کنند پیش ازآنکه به شفاخانه برسند می میرند ویا خانواده های آنها به خاطرحفظ آبرو و غیرت افغانی  اصلا مریض شان را به شفاخانه نمی آورند. متاسفانه در افغانستان بیشترمواردی که درتضاد به انسانیت وحقوق بشرقرارداردبه عنوان غیرت شناخته می شود.

خود سوزی

خود سوزی خشن ترین نوع خودکشی است که درآن فرد جسم خود را به اتش می کشد وبه گفته اسیب شناسان اجتماعی نوع ابزاری که برای خودکشی انتخاب می شود نشان دهنده ساختار روانی و پیامی است که فرد می خواهد به جامعه برساندتا بیشترآنها را تحت تاثیر قراردهد. چنین حالتی دراعتراض های سیاسی هم به چشم می خورد ونمونه بزرگ آن درسال گذشته محمد بوعزیزی -جوان تونسی بود که بهارعرب را رقم زد. خود سوزی برخلاف روش های دیگرخود کشی مثل حلق آویزکردن و خوردن مواد سمی که آرام و درخفا و بدون سرو صدا صورت می گیرد یک فریاد بلند دراعتراض به وضع موجود است.

امادلیل اینکه چرازنان درولایت هرات بیشترازمناطق دیگرافغانستان ازخودسوزی برای ابراز اعتراضات شان استفاده می کنند تاهنوزمعلوم نیست. شاید به خاطرآنکه درطول این دو دهه درمناطق مختلف هرات زنان ازاین روش استفاده نموده اند،و به صورت اکتسابی ازهمدیگر یاد والگو می گیرند و دلیل دیگر آن هم دردسترس بودن مواد نفتی باشد.

خودسوزی همیشه به مرگ تمام نمی شود. آنهای که ازآتش خودسوزی نجات یافته اند باید دردو ناراحتی های خود سوزی را درتمام عمربا خود حمل کنند و به خاطرظاهروحشتناکی که پیدا می کنند دیگرهیچ کسی حتی اطفال خود آنها حاضر نیستند با آنها یک جا زنده گی نماید.

جدول شماره 1 مربوط به خودسوزی  زنان در ولایت هرات سال 2001 تا 2011.

شهر

مدت

تعداد افراد سوخته

بیشترین گروه سنی» سال»

مرگ و میر

    درصد

شماره منبع  مقاله

هرات

2004

386

14 تا  26

نامعلوم

2

هرات

2005- 2007

410

15 تا 29

نامعلوم

3

هرات

2008-2009

137

19 تا 29

79.6

4

هرات

2010/2011

155

14تا 30

71.4

5

 اماراین جدول دقیق نیست و نیازمند تحقیق بیشترمی باشد .

علل وانگیزه خود سوزی

برای دانستن واقعیت خود سوزی زنان درافغانستان نیازی نیست که شما کارشناس مسایل اجتماعی و یا روان شناسی باشید تا به علت واقعی خودسوزی زنان دراین کشور پی ببرید. درست است که درطی این ده سال گذشته کارهای برای بهترشدن وضعیت زنان درافغانستان صورت گرفته ورادیو، تلویزیون ونشریات زیادی نیزدرافغانستان فعالیت دارند و زنان زیادی نیزدربخش های مختلف این رسانه ها فعالیت می کنند اما نابرابری وتضاد های اجتماعی، فرهنگ قبیلوی ،نا کارامدی نهادهای دولتی برای رسیده گی به مشکلات زنان، فساد اداری وفقرو بیسوادی  به صورت اشکاردرمناطق مختلف افغانستان وجود دارد. دربسیاری ازمناطق افغانستان اصولا دادگاهی وجود ندارد تا زنان به آن مراجعه نماید. ازطرف دیگربه خاطرننگ وشرم ومنفوربودن طلاق درافکارعمومی بسیاری ازخانواده ها به هیچ وجهه خواهان پذیرای یک دختر مطلقه نیستند. دراین صورت حتی اگر دادگاهی هم وجود داشته باشد -بدون زمینه سازی- تاثیربرکاهش میزان خود سوزی زنان نخواهد داشت.

درطول ده سال گذشته شعاردفاع ازحقوق زن به تجارت پررونقی برای حتا آن احزاب و افرادی تبدیل شده که خودهیچگاه درزندگی شان احترام به زن به عنوان یک انسان ،یک مادر،خواهر، همسرودخترنداشته اند.

مابیشترازهرکشوراسیایی دیگری نماینده زن درپارلمان داریم، شعارهای دفاع ازحقوق زنان وتعداد دختران دانشجودرافغانستان یکی ازافتخارات دولت است که درهرمراسم از آن یاد می کند. دررسانه ها حضورانان را منعکس می کنیم، سریال ها و فلم های هندی، ترکی وکوریایی، و…را ترجمه و نشر می کنیم. بااین سریال ها زنان به حق و حقوق شان آگاه می شوند. امادرمقابل این آگاهی ازحق وحقوق آنقدرمقاومت های فرهنگی و دینی وقبیلوی  وقانونی زیاد است که آنها تنها راه چاره را درخودسوزی می بینند.بادیدن وشنیدن این شعارها، فلم ها وسریال ها جوانان درمجموع گرفتار تضادمی شوند. ازیک طرف می خواهندمانندانسانهای دیگرروی زمین ازحق وحقوق انسانی خویش برخوردارباشند وازجانب دیگراین خواسته ها توسط سنت های کهنه،  فرهنگ دینی – قبیلوی سرکوب می شوند.

درمناطقی که زنان ازحق و حقوق شان آگاه نیستند میزان خود سوزی هم پایین است. چون آن زنان خشونت های جسمی، چند همسری، ازدواج های اجباری را به عنوان قانون زندگی پذیرفته اند. اما همین کم بودن خود سوزی و فرارزنان ازمنزل درکنار نبودن رسانه ها که چنین مواردی را گزارش دهند درزمان حاکمیت طالبان  ودرمناطق تحت کنترول طالبان موجب شده که این گروه عوامل بالا را دلیلی برناکامی  دولت ونتیجه حضور نیروهای خارجی  بدانند و ناآگاهی مردم ازحق و حقوق شان را دلیلی برموفقیت حاکمیت شان و ظاهرا تعداد معیوب العقل نیز با آنها موافق اند.

درکنارموارد بالا دلایل دیگری خود سوزی زنان را می توان به صورت زیردسته بندی کرد:

زنان و فرهنگ خشن قبیلوی

نمونه های گویا و روشن این فرهنگ را درحوادث این چند سال گذشته بارها شاهد بوده ایم. مبادله یک دختر با یک سگ جنگی درشمال ویا با یک خردرجنوب افغانستان و بریدن گوش و بینی عایشه -زن جوانی ازارزگان توسط شوهرش که انتشارخبر وتصوير آن ازطريق سايت انترنيتي  وخود مجله تايم،جهانيان را بهت زده کرد نمونه های روشن این فرهنگ است. شرایط برای زنان درافغانستان طوری بوده است که اکثریت آنها حتی اسم ندارند و نمی توانند اسم شان را بگویند. خیلی کم درافغانستان اتفاق می افتد وقتی اززنی اسم اش رابپرسید خودرا معرفی کند بلکه اکثروقت ها با گفتن اینکه » من مادر شاد گل ام و یا من خانم فلان شخص ام خود را معرفی می کنند.

جامعه شناسان براین باورند که نوع زندگی خشن قبیله ای باعث می شود تا زنانی که در مناطقی با حاکمیت فرهنگ قبیله ای زندگی می کنند، خودسوزی را به عنوان یک واکنش مناسب در بن بست زندگی انتخاب کنند.به اعتقاد آنها، علاوه بر این، الگوپذیری هم درانتخاب شیوه خودکشی و رهایی از مصایب زندگی درچنین مناطقی نقش عمده ای دارد.

خود سوزی به عنوان راه فرارازازدواج اجباری

تحقیقاتی که درکشورهای مختلفی مانند ایران، هند، تاجیکستان و گزارش های که ازافغانستان در مورد خود سوزی زنان تاکنون انتشار یافته نشان می دهد که یکی ازدلایل مهم خود سوزی زنان ازدواج های اجباری با تفاوت سن زیاد بین زوجین می باشد. اکثر خانواده های افغانستانی بخاطر وضعیت بد اقتصادی و برداشت های مذهبی دختران کم سن وسال خود را مجبور به ازدواج می کنند.

مهاجرت ها

جنگ ومهاجرت یکی ازعلت های دیگری خود سوزی زنان درافغانستان است. بابازگشت مهاجرین ازکشورهای همسایه ویاجابه جاشدن خانواده ها ازروستا به شهر،خانواده ها دچارسردرگمی درهویت می شوند. تعدادی اززنان درشهرها می توانند درادارات دولتی ورسانه ها کار نمایند. سریال ها وبرنامه های تلویزیون ومجری برنامه ها به نمونه های برای این زنان تبدیل می شوند اما مردان خانواده همچنان با فرهنگ وسنت های قبیله ای خود پای بند اند. دیگر این زنان نمی توانند با خشونت، ازدواج اجباری، چند همسری و …کناربیایند و کوشش می کند تغیراتی دراین سنت ها ایجاد نمایند که با مقاومت مردان خانواده مواجه می شوند. ازانجاییکه این زنان نه سواد کافی دارند و نه هم ازراه های درست رسیدن با حقوق شان آگاهند وموانع دینی، فرهنگی و قانونی هم درراه شان قرار دارد خیلی زود خسته شده و و راه رهایی خود را درخود سوزی می بینند.

جدول شماره 2. مشخصات فردی زنان مورد مطالعه خودسوخته سال 2011 -2012درهرات.

مشخصات فردی

 

       وضعیت

        تعداد

  درصد

 

 

گروه سنی

 

        14 تا 19

        20 تا 25

         26تا 30

         8         

15

4

14.8

55.5

29.6

           جمع

         27

100

 

 

میزان تحصیلات

 

 

          بی سواد   

           ابتداییه

            دیپلم

         20                  6     

          1

74.04

22.2

3.7

           جمع

        27

100

     

 شغل

 

 

          خانه دار

          کارمند

  27        

0         

100

0

           جمع

        27

100

 

 

میزان درآمدماهانه خانواده

کمتر از5 هزارافغانی

5 تا 10 هزار

بیشتر از20 هزار

         8          

         13        

          6     

29.6

48.1

22.2

          جمع

        27

100

 

 

محل سکونت

 

 

          شهر

       حومه شهر

          دهات   

         4

9         

        14

14.8

33.3

51.8

          جمع 

        27

100

 

 

 

جدول شماره سه : اختلاف سنی وخشونت شوهردرزنان خود سوخته مورد مطالعه درولایت هرات  سال 2011- 2012

اختلاف سنی و خشونت   

             همسر

 

       وضعیت

       تعداد  

            درصد

 

 

 اختلاف سنی بر حسب سال

 

 

 

0-    5

6- 10

10- 15

15- 20 و بالاتر

2         

6         

15         

4          

7.4

22.2

55.5

14.8

جمع

         27

100

 

 

خشونت همسر

   عدم خشونت 

خشونت فزیکی و کلامی

 

 1        

        26              

3.7

96.2

        جمع

         27

100

 

جدول چهار:مقصراصلی اقدام به خود کشی ازدیدگاه زنان خودسوخته مورد مطالعه درهرات  سال 2011-2012

           مقصر اصلی

             تعداد

         درصد

شوهر

خانواده شوهر

خود زن

خانواده زن

سایر بستگان 

         16                

9                 

   0                 

2                 

                  0         

59.2

33.3

..

7.4

..

جمع

                 27  

100

 

جدول پنج :زمان ومکان اقدام به خود سوزی  زنان خود سوخته درهرات 2011-2012

زمان و مکان خودسوزی

     وضعیت

     تعداد

  درصد

 

زمان خود سوزی درساعت شبانه روز

0-6

6-11

11-17

17-24

0       

9       

12      

       6    

..

33.3

44.4

22.2

 

 

مکان خودسوزی

جمع

     27

100

اشپزخانه

اتاق نشیمن

حمام

حویلی

سرک

 

       4

       0

       1

       22

       0           

14.8

..

3.7

81.4

    جمع

    27

100

 

 نتیجه گیری با توجه به جدول

اکثرزنانی که دست به خود سوزی زده اند کسانی استند که درسنین 14 تا 18 تن به ازدواج اجباری داده اند. آنهادرکناراینکه خانواده خود رادراین زمینه مقصر می دانند اما خشونت های شوهرو خانواده شوهررابعدازعروسی دلیل اصلی خودسوزی خویش ذکرکرده اند. زن اول یا دوم بودن مشکلی عمده دیگراین زنان است. با بالا رفتن سن زنان به خاطرتقسیم قدرت درخانواد که معمولا با بزرگ شدن اطفال  ازپدربه مادروبچه ها صورت می گیرد خشونت علیه زن جایش به خشونت علیه عروس می دهد. 55.5 درصد اززنانی که بیشترین امارخودسوزی را نشان می دهد مربوط به زنانی 20 تا 25 ساله بوده است. 96.2 درصد ازاین زنان تجربه های خشونت های فزیکی و کلامی راازجانب شوهرخود داشته اند.

74.4 درصد این زنان بیسواد وتنها 22.2 درصد قادربه خواندن ونوشتن بودند وتنها یک مورد دارای دیپلوم .

رابطه معنا داری بین وضعیت اقتصادی، سواد، سن ازدواج و تفاوت های سنی ومحل زندگی دراین جدول وجود دارد.اغلب خود سوزی ها بین ساعات 11 تا 17 بعد ازظهرصورت گرفته و 81.4 درصد از زنان ازحویلی به عنوان مکانی برای خود سوزی استفاده کرده اند که دلیل آن هم به خاطر جلوگیری ازسرایت آتش به اموال خانه بوده است.

راهکارها

آنهایی که درزندگی ولویکباردروقت غذاویاچای درست کردن دچارسوخته گی اندکی شده اند می دانند که سوخته گی چی دردی دارد. بنا زنانی که به خاطرخشونت های خانواده گی که مشروعیت فرهنگی ،دینی وسنتی درافغانستان دارد وهرازچندگاهی هم ازسوی نهاد های دینی به شکلی علیه زنان تبلیغ و ترویج می شود- اقدام به خود سوزی می کنند ازدلخوشی نیست.  

افغانستان دراین اواخربا امدن امنیت نسبی و رسانه های بی شماردرحال تجربه روند جدیدی است. دراین روند جدید اگرچند پیش ازآنکه فرهنگ مدرنیته وارد شود وسایل آن فرهنگ وارد شده اما با آنهم جنگی بین سنت ومدرنیته درجریان است. جامعه ما به طفل کوچکی می ماند که می خواهد تمرین راه رفتن نماید که دراین مسیرزمین خوردن ها ودرد ها و خوشی های بی شماری وجود دارد. فرار دختران ازخانه، افزایش طلاق، خود سوزی، تن فروشی ازبدی های این روند است اما اگر دولت به عنوان قدرتمند ترین نهاد دلسوز جامعه باشد، نقش بزرگی درکاهش این مواردخواهد داشت. خود سوزی زنان درهرات ازیک جانب اگرنشان دهنده  انفجارخشونت علیه زنان است ازجانب دیگرنشان دهنده رشد آگاهی زنان هرات ازحق وحقوق انسانی شان درخانواده که عبارت ازداشتن حق انتخاب شریک زندگی، احترام، حق درس و تحصیل، حق کارو زندگی ابرومند است می باشد. دیگر زنان نمی توانند با چند همسری، خشونت و لت و کوب و بی احترامی زندگی نمایند.

یکی ازدلایل بزرگ عقب افتاده گی جامعه ومردم ما درکناربیسوادی وآموزه های دینی، گونه های ناسالم وخشونت باربرخورد با زنان است. خانواده های سرکوبگر راه را برای پیدایش حکومت ها و نظام های سرکوبگر ومتحجرهموارمی کند. کودکانی که درچنین خانواده های تولد می شوند که درآن مادرهمیشه موردخشونت وبدرفتاری قرارمی گیرد چنین تجربه ای برای کودک ازنوع زندگی خودکامه برای اینده اش اماده می کند واین پایه یک جامعه خود کامه وسرکوبگرومسولیت ناپذیررا فراهم می سازد. مردانی که اززندگی با زنان افسرده وسرکوفت خورده احساس لذت می کنند جسد های استند که ادای زندگی را درمی اورند و بدبختی وناچیزی خود را پشت کلمات مثل غیرت افغانی و ..پنهان می کنند.

راه های دشوار ولی زیادی برای کاهش خودسوزی زنان وجود دارد اما اگر دولت و مدافعان انجوی ای حقوق زنان به آن توجه نماید:

1-    ایجادمراکزمشاوره برای زنانی که خود کشی ناموفق داشته اند.

2-    آموزش مهارت های زندگی برای زنان و آگاه نمودن آنان ازحق وحقوق شان و راه های رسیدن به حق قانونی شان.

3-    رعایت تفاوت های سنی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی درازدواج .

4-    ایجاد خطوط تلفن مشاوره به خاطر اینکه تعدادی از زنان به خاطر ترس از ابرو نمی توانند به مراکزمشاوره مراجه نمایند.  

5-    محاکمه عاملان خشونت علیه زنان وازبین بردن فساد اداری و رشوت خوری .

6-    …

منابع:

1-کاکر ، مشاور رئیس جمهور افغانستان درامورصحت » افزایش خود کشی زنان درافغانستان سال 2011.

2-بررسی عوامل خود سوزی درهرات . شبکه اطلاع رسانی افغانستان- خود سوزی صادرمی کنیم – مجله زن

3- خانه امن زنان درهرات  اگست 2010 و وبلاگ های دیگر

4- امین فاطمی ئزیر صحت افغانستان کنفرانس خبری  روز جهانی محو خشونت علیه زنان نوامبر 2009.

5 – بی بی سی و بخدی   

 

یادی ازآبی میرزا یا گل صد برگ مالستان

Posted in Uncategorized on دسامبر 22, 2011 by Kawa Gharji

برای نوشتن یک متن درست وتحقیقی درمورد موسیقی محلی ویک هنرمند صاحب سبک ،شناختن نظریه های موسیقی وادبیات انتقادی ، تاریخ موسیقی محلی ومحیط اجتماعی که موسیقی درآن خلق شده است خیلی ضروری است. امامتاسفانه من نه آگاهی کافی ازهنرموسیقی دارم ونه ازتاریخ موسیقی محلی هزاره گی تا بتوانم انطورکه شایسته وبایسته این هنرمند شیرین صدا که صدایش تنها صدای دنبوره وسرود نیست،بلکه طنین کوچ و زندگی ، شادی وسرافرازی ، درد و رنج وجدایی است چیزی بنویسم.

207181-e1308564645433[1]

من به موسیقی محلی علاقه دارم اما به خاطرمهاجرت های پی درپی و دلایلی دیگری تا سال 2006 به جزشنیدن اسم آبی میرزا یا «دل آرام»و شنیدن اهنگ های چندی ازسرورسرخوش و داود سرخوش -موسیقی هزاره گی نشنیده بودم. اما کلکسیون بزرگی ازآهنگ های محلی روسیه وقزاقستان دارم که با زندگی واقعی این مردم ارتباط مستقیمی دارد.

خوشی هاوغم ها؛ افسرده گی وهیجانات، شکست ها و پیروزی ها وهرآنچه که ارزش های قومی را والاترمی سازد ،به صورت عریان تنها می توان درهمین اهنگ های عامیانه که با ساده ترین کلمات همراهی می شود یافت.

سال 2006 درمسیرراه غزنی وجاغوری با دوستی درمورد موسیقی روسیه حرف می زدم و وقتی اوعلاقمندی ام را درمورد آهنگ های محلی فهمید، صدای آهنگی را بلند کرد که درتمام مسیرراه برای چندین بارپی درپی آن اهنگ را شنیدم.

بنال دمبوره بیچاره من

بنال ازجگرصد پاره من

بنالیم تا خدا رحم اش بیاید

سخی جان بشکند زولانه من

 درحرکت وجنبش صدایش غم عمیقی وحالت شکوه آمیزی بود که درتمام مسیرراه مرا به خود مشغول کرد. آن اهنگ با صدای آغی دل آرام بود.

 دوستم اطلاع زیادی درمورد «آغی دل آرام» نداشت ونتوانست کنجکاوی مرا ارضا کند.وقتی جاغوری رسیدیم ودرفرصت های که پیش می امد نیزنتوانستم معلومات کافی درمورد این هنرمند گوشه نشین هزاره پیدا کنم. بعضی ها نیز بودن همچو زنی را انکار می کردند و آهنگ های او را به صفدرمالستانی نسبت می دادند. تا اینکه مدتی بعد درمجله ای مصاحبه و عکس اش را دیدم.

گیسو های که دیگرسپید شده بودند وبا لباسها و دستمالی که به دورسراش پیچیده بود فقر را به راحتی می شد دید اما درچشمان اش همان طورکه توقع اش از یک زن هنرمند هزاره می رفت، آزادگی وشجاعت، ساده گی وصمیمت موج می زد.

شاید بتوان با جرات گفت که کمتر هزاره ای را می شود دید که به موسیقی علاقه مند باشد اما با نام وصدای جاودانه این هنرمند آشنا نباشد. اما با آن هم درمورد معرفی این هنرمند و توجه به گرد آوری آهنگ های اوکاری صورت نگرفته و به جز ازهمان یک مصاحبه و یک نوشته ای از آقای فیاض و چند آهنگی که درانترنت موجود است چیززیادی درمورد این هنرمند و هنرمند هم صدا وهمدوره اش گل نسا نمی دانند. درحالیکه سرمایه اصلی یک مردم، نغمه های بومی و محلی شان است.

بدون شک اویکی ازتاثیر گذارترین آواز خوان محلی برموسیقی هزاره گی و تمام افغانستان است و سبک خواندن او چی درگذشته وچی حالا توسط بسیاری ها تقلید شده و برای چندین نسل اینده نیز شنونده ها و علاقمندان خود را خواهد داشت. اما گرد اوری نشدن آهنگ هایش همراه با سو استفاده تعدادی و نبودن امکانات موجب شده که خیلی ها او را اسم مستعارکسی دیگری بدانند.

امیدوارم دوستانی که این نوشته را می خوانند و درافغانستان تشریف دارند، درزمینه گرد اوری آهنگ ها و سرود های این هنرمند توجه نمایند. در این روزگاری که ارزش هرانسان را با استین مرصع ان می سنجند ،ارزومندم دوستان دیگری که درزمینه قوم شناسی و فرهنگ و… کار می کنند و یا خبرنگاران به جای اینکه همراه با یک جنگسالار و مواد مخدر فروش و وزیر و وکیل مصاحبه کنند باری نیز سراغ این بانوی سنت شکن وهنرمند بروند تا خدمتی برای فرهنگ و کشورخود کرده باشند.

تاریخ کتبی مردم مابه خاطر سالها جنگ، مهاجرت و استبداد حکومت های مستبد و قبیله گرا مملو از تحریف، دربدری و شکست، کوچ  اجباری و برده گی ، غم و غصه و یکجانبه نگری است. در حالیکه ما چیزهای دیگری نیز داریم و تاریخ جدید مردم ما را زمانی ما می توانیم بنویسیم که در پای صحبت شیر زنانی همچون آغی دلارام بنشینیم.

 برای معلومات کامل تردرمورد این هنرمند خواندن نوشته های اقای فیاض را به شما پیشنهاد می کنم.

نمونه ای از سب÷ ابی میرزا»

http://www.youtube.com/watch?v=5JdTRc4L03E&feature=related

 

پارادوکس آزادی زن ازمصرتا افغانستان

Posted in Uncategorized on نوامبر 21, 2011 by Kawa Gharji

دخترمصری، برهنه می‌شوم تا باشم -  دختران افغانستان درزیرچادری مخفی اند تا زنده بمانند

علیا ماجده المهدی دختردانشجوی رشته علوم ارتباطات دانشگاه قاهره با قراردادن عکس های لخت خود دروبلاگ شخصی اش دراین چند روزگذشته سروصداهای زیادی رادرکشورهای مختلف برانگیخت.

اوانگیزه این اقدام اش رامبارزه باسانسورودفاع ازآزادی بیان واعتراض به نفوذ بنیادگرایان و فشارآنها برزنان به خاطرحجاب بیان نموده است.

دوستی بلاگ این خانم مصری راشب گذشته برایم فرستاد وامروزتعدادی ازآشنایانی که درکنارم بودند، با دیدن تصویراین خانم جوان به راحتی وساده گی تمام قضاوت کردند که بدون شک این دخترازیک خانواده بی غیرت است واگرپدروبرادری داردبایدهرچی زودترسراش را باچاقو ببرد…

دریک جمع بندی کلی کسانی که درنکوهش اقدام این جوان مصری تاکنون قلم زده اند را می توان به چند دسته زیرتقسیم بندی کرد.

الف: گروهی اقدام این دخترجوان مصری را یک اقدام افراطگرایانه وغیرمسوولانه می داند که هیچ سودی به نفع جنبش دمکراسی خواهی ندارد وباعث رشد اسلام گرایان می گردد.

ب: عده ای این اقدام را توهین به احساسات وباورها وعقاید مردم دانسته که باعث ترس لایه های محافظه کارجامعه مصرازجنبش اصلاحات می گردد.

ج: عده ای می گویند که انتشارعکس های لخت چی ربطی به آزادی خواهی و…. دارد.

د: عده ای این اقدام را به سیاست های – به اصطلاح – اسلام ستیزانه انگلیس وامریکا ربط داده و نوشته اند که این کشورها می خواهند انقلاب اسلامی مصری ها را منحرف کند واین باربه شکل دیگری به اسلام و مسلمانان توهین نمایند.

ه: عده ای دیگری پا را ازاین هم فراترگذاشته وخواهان اجرای شریعت اسلامی وسنگساراین دختر جوان مصری شده اند و دلیل آن را هم تشویق مردم به فسق و فجوروتوهین به ادیان ذکرکرده اند.

اقدام این دخترجوان مصری درست چند روزبعد ازآن صورت می گیرد که حزب «سلفی نور» یکی از کاندیدان زن این حزب را معرفی نمود ودرپوسترانتخاباتی اوعکس یک گل را قرار داد و درپوستر دومی عکس گل را حذف کردند وعکس همسراین نامزد انتخاباتی را قراردادند.

باانتشاراین پوسترانتخاباتی هیچ واکنشی ازسوی محافل مدنی ودمکراسی خواه درمصروکشورهای دیگرنشان داده نشد. این اقدام حزب «سلفی نور» درمصروسکوت محافل مدنی دراین مورد را می توان  اززاویه های مختلف دید.

-         می توان سکوت محافل سکولار و اصلاح طلب را ترس ازنیروهای بنیاد گرای اخوان المسلیمن دانست .

-         می توان دلیل آن را احترام به عقاید وباورهای این حزب واعضای آن دانست و می توان آن را عادی شدن نقض حقوق زن و بی احترامی به زنان درکشورهای اسلامی قلمداد کرد.

شنیدن اخبارشرکت نکردن زنان درانتخابات ونداشتن حق رای و حق رانندگی و حق طلاق وهمچنان  سنگسار وبه بد دادن زنان درکشورهای اسلامی برای اکثرمردم جهان عادی شده است. به خاطرعادی شدن بی احترامی به حقوق زنان است؛ که این اقدام حزب  «نور» درهیچ نشریه ای انعکاس نکرد. استفاده ابزاری اززنان درانتخابات چیزتازه ای نیست و ما هم همین مشکل را درافغانستان داریم.

 از این که بگذریم، سوال اینجاست؛ زنی که نمی تواند حتی عکس اش را درپوستر تبلیغاتی اش انتشار دهد، وقتی نماینده مجلس شود، چگونه می تواند درکنارمردان به مشکلات موکلینش رسیده گی نماید؟

استدلال های که در بالابه آن اشاره کرده ام هم قابل درنگ است. چگونه می توان قبول کرد که یک حزبی با استفاده ابزاری از یک زن در پوسترانتخاباتی اش عکس شوهر اش را قرارمی دهد و یا اکثر احزاب اسلامی در کوشش اند  قوانینی را به تصویب  برسانند که به مردان حق می دهدهمسران متعدد داشته باشند ویا سنگسار و قطع دست و پا و … را قانونی نمایند.  این مسایل ازنظر بسیاری ها اصلا قابل توجه وافراطی گرایانه تلقی نمی شود و تازه ازهمه مردم هم می خواهند که به این خواسته ها احترام بگذارند ولی انتشارچندعکس لخت توسط یک دختراین همه شروشور را به پا می کند و افراطی گرایانه تلقی می شود.

چراپایه های این دین به نظرمدافعان آن اینقدرسست است که با انتشارچندعکس لخت یک دختر جوان مصری می لرزد و فغان آنها از ایران تا مصر وامریکا را پرمی کند؟

چرامسلمانان باید هراقدامی را توهین به دین تلقی کنند وباتوجه به این که این دخترمصری به صورت روشن می گوید که به دین اعتقاد ندارد ، چرا پذیرش حق انتخاب دین و فکر و راه و روش برای اکثر مسلمانان اینقدر دشوار است؟

چگونه می توان مردی رابا غیرت نامید که درهمه پرسی و یا تصویب قانونی شرکت کند که به شوهر خواهرش اجازه دهد سه زن دیگر بگیرد و یا خواهرش را از مکتب رفتن منع کند و یا …و در فردای پیروزی یک انقلاب خونین همین مساله را شعار بدهد؟

چرا باید هر انقلاب اسلامی بلای جان آزادی های زنان گردد؟

شاخصه های قضاوت ما،درمورد این دختر ازکجا نشات می گیرد؟ چگونه ما می توانیم مبنای قضاوت خود را بر اساس دین و فرهنگ و سنت ها بگذاریم، وقتی خود این دختر علیه همین مسایل شوریده است؟

چرا این مردانی که رگ های غیرت شان با دیدن تصویر لخت یک دختردرانترنت می پندد ازتصور لخت شدن یک دخترنابالغ افغانستانی، ایرانی، عربی و …که هرروز دررسانه ها درمورد ان میخوانیم ،دربستر شادی های پشم الودی چون محسنی و …عریان می شوند تا شهوت حیوانی و مریض گونه آنها را ارضا کند، لحظه به فکر فرو نمی روند؟

علیا خود درجواب مخالفان اش دروبلاگ اش می نویسد:

«نخست درباره زنانی که در آغاز دهه ۷۰ میلادی در دانشکده هنرهای زیبا به عنوان مدل در برابر نقاشان مرد لخت می‌شدند، قضاوت کنید و کتاب‌های هنری را پنهان کرده، مجسمه‌های برهنه را بشکنید، سپس در برابر آینه لخت شوید و بدن‌های خود را که با دید تحقیرآمیز به آن‌ها نگاه می‌کنید به آتش بکشید تا پیش از فرستادن اهانت‌هایی با مضمون تبعیض جنسی به من و نفی حق آزادی بیان من، برای همیشه از عقده‌های جنسی خود رها شوید.»

برهنگی را می توان نمادی از حاکمیت انسان بر تن اش دانست و درجایگاه سموبلیگش دما سنج دمکراسی و ازادی و نبودن سانسوردر یک کشور تعبیرکرد. ازادی و دمکراسی ای که محمد بو عزیزی با اتش زدن خویش در تونس و علیا با عریان نمودن بدن خود در مقابل تکفیر هزاران انسان تحقیر شده که حقارت خود رادر پشت دین وسنت ها پنهان می کنند وازدیدن تصویرتحقیر شده خویش در ایینه  می شرمند ارزومند آن است.

امادرافغانستان چی می گذرد؟ دو هفته قبل خبرسنگسارویا تیرباران شدن مادرودختری را درولایت غزنی شنیدم. مادرو دختری که شوهر و بچه هایش را درسگ جنگی های سالهای گذشته از دست داده و به خاطر پیدا کردن لقمه نانی مجبور به کارهای مختلفی بودند. بگذریم ازاینکه دراین چهارانتخاباتی که درده سال گذشته برگزارشده ونیم ازرای دهندگان را زنان تشکیل می دادند، هیچ زنی نتوانسته به اندازه یک مردی درهمان ولایت رای کسب نماید و دلایل آن هم برای همه روشن است. اخبار مبادله کردن زنان با خر و فروش زنان، بریدن بینی و گوش و اتش زدن زنان و خشونت علیه انها در افغانستان مقام اول را در تمام جهان دارد.

دراعتراضات، شورش ها وانقلاب های که دراین چند ماه اخیردرکشورهای عربی به وقوع پیوست، احزاب مختلف اسلامی کوشش نمودند ازوضعیت سوء استفاده نموده و افکار قرون وسطایی خود را حاکم نمایند و تا جایی موفق هم بوده اند.

-         تونس می خواهد قانون اساسی جدیدی تدوین کند که بر خواسته ازقانون شریعت اسلامی باشد ومصرهم همین مطلب را بارها اعلام نموده است.

-          درلیبی دراولین روزپیروزی انقلاب خونین که مملو ازجنایات ضد بشری و با حمایت کشورهای دیگر صورت گرفت، شورای انقلابی اعلام نمود که چند همسری را به رسمیت خواهد شناخت و قوانین شریعت اسلامی را حاکم خواهد کرد. این می تواند زنگ خطر جدی برای زنان در این کشور باشد و بدون شک زنان اولین قربانیان تحولات اخیردرکشورهای عربی خواهد بود.

قرارگزارش بی بی سی وآمارها وعکس های منتشر شده دررسانه های مختلف دراین چند ماه اخیر نشان می دهد که تعداد زنانی محجب با روسری و چادردرمصر رو به افزایش بوده و گرایش به سکولاریسم درجامعه مصر که ازاوایل قرن بیستم تا نیمه دهه 1970 پیوسته رو به افزایش بوده هر روزکمتر می شود و با سقوط حسنی مبارک گروه های بزرگی ازبنیاد گرایان وهابی و سلفی ازعربستان با امکانات و پول بیشمار به مصرآمده اند.

 درزیرخواندن مصاحبه علیاماجده المهدی دختر مصری را که با «سی ان ان» داشت به شما پیشنهاد می کنم:

اشاره: عکس های نشرشده این دخترعکس های «پارنو» نیست بلکه به شیوه ای عکس های آن عکاس مشهورامریکایی – اسپنسر تانیک- است که علیه مسایل نژادی وجلب توجه مردم به خطر آب شدن یخ های قطب و …کارمی کند و تا هنوزسه فلم درمورد کارهایش ساخته شده است.

گفت ‌و‌گو با علیا ماجده المهدی: (برهنه می‌شوم تا باشم)

برگردان: نون- الف

وبلاگ‌ نویس مصری، علیا ماجده المهدی، این روز‌ها تبدیل به فردی شده که درخاورمیانه و درهر خانه ‌ای نامش به گوش می‌خورد. او هم اکنون یک جنجال جهانی رابرانگیخته است. دلیل این این جنجال عکس‌های برهنه ‌ای است که اوازخود درفضای مجازی منتشر کرده است. از این روتحت پوشش رسانه‌ ای گسترده قرار گرفته و خشم بسیاری را درمصربرانگیخته است.

این کاراوهمچنین لیبرال‌ها را نگران کرده تا مبادا پس ازانتخاب احتمالیهفته آینده، در این کشور برچشم‌ اندازسیاسی آن‌ها تاثیر بگذارد. علیا ماجده المهدی خودش را آتئیست می‌خواند. او پنج‌ماه گذشته را با دوست پسرش زندگی کرده که یک وبلاگ‌ نویس به نام کریم عامر است. کریم سال ۲۰۰۶ به دلیل انتقاد از اسلام و توهین به رئیس‌ جمهورسابق، حسنی مبارک، به چهارسال زندان محکوم شد.

(C N N) گفت‌و‌گوی اختصاصی با علیا ماجده المهدی انجام داده است که در زیر می توانید بخوانید.

سوال: به چه دلیل عکس برهنه ازخودت روی انترنت منتشرکردی و چرا درآن عکس جوراب ساق بلند زنانه مشکی و کفش‌های پاشنه بلند قرمز به پا داشتی؟

علیا ماجده المهدی: پس از اینکه عکسم از روی فیس‌ بوک حذف شد، یکی از دوستان مذکرم ازمن پرسید: آیا می‌توانم عکست راروی توییترمنتشر کنم یا نه؟ من پذیرفتم چرا که اززن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم درجامعه ‌ای که زنان درآن چیزی نیستند جزابژه‌های جنسی که هرروز مورد آزارو اذیت مردانی قرار می‌ گیرند که هیچ چیز راجع به سکس واهمیت زن نمی ‌دانند. این عکس برای من نوعی «بیان بودن» است. من بدن انسان را بهترین فضای بازنمایی هنری این موضوع می‌بینم. من عکس را شخصاً با استفاده از تایمر دوربینم گرفتم. رنگ‌های قوی قرمز و مشکی روی من تاثیرگذار بودند.

سوال: درون بدنی که در آن‌‌ عکس برهنه می‌بینیم واقعاً چه کسی هست؟

من می‌ خواهم متفاوت باشم. عاشق زندگی‌ ام و بیش از هر چیزی عاشق هنر، عکاسی و بیان اندیشه‌ های خود از طریق نوشتن هستم. به همین خاطر بود که در رشته مطالعات رسانه‌ها درس خواندم و امیدوارم بتوانم به جهان تلویزیون راه پیدا کنم تا از آن طریق بتوانم حقیقت را به نمایش بگذارم.  در برابر دروغ‌ های بی ‌شماری که هر روز در این جهان بار آن را بر دوش می‌کشیم، من تصور نمی ‌کنم که تنها راه بچه ‌دار شدن و ازدواج باشد، من فقط به عشق باور دارم.

سوال: واکنش والدین مسلمان شما چه بود؟

احساس آن‌ها نسبت به زندگی با دوست پسرت بدون آیین ازدواج چیست؟

آخرین بار ۲۴ ساعت پیش با آن‌ها حرف زدم. مایلند که از من حمایت کنند و به من نزدیک ‌تر شوند؛ خصوصا پس از انتشار عکس‌ها، اما هنوز هم «کریم» را متهم می‌ دانند که من را شست ‌وشوی مغزی داده است. اما او تمام مدت از من حمایت کرده است. من چندماه پیش به خاطر این‌ که والدینم سعی کردند زندگی‌ ام را از طریق عدم پرداخت شهریه دانشگاهم کنترل کنند، از «ای‌ یوسی» دانشگاه آمریکایی قاهره اخراج شدم.

سوال: رسانه‌ها به تو می‌ گویند انقلابی؛ اما تو در ماه فوریه در طول مدت ۱۸ روزِ انقلاب در میدان تحریر نبودی. آیا جدا از عکس برهنه ‌ای که در فضای مجازی گذاشتی، روحیه سیاسی در تو وجود دارد؟

من هرگز سیاسی نبوده ام. بار اول در روز ۲۷ ماه مه ‌به تظاهرات پیوستم چرا که احساس می‌ کردم به حضور و تصمیم‌ گیری من نیاز هست. باید آینده مصر را عوض می‌کردیم و از این رو دیگر ساکت نماندم. اینجا لازم است که روشن کنم من جزئی از جنبش ششم آوریل (گروهی سیاسی در مصر که از پیشروان انقلاب در مصر بودند) نیستم چرا که اخیراً شایعاتی در این زمینه توسط حزب دموکراتیک ملی مبارک شنیده می‌شود. آنها می‌خواهند روی بازخوردهای عکس سرمایه‌گذاری کنند.

من از زن بودن خود شرمنده نیستم، آن هم در جامعه‌ ای که زنان در آن چیزی نیستند جز ابژه‌های جنسی که هر روز مورد آزار و اذیت مردانی قرار می‌گیرند که هیچ چیز راجع به سکس و اهمیت زن نمی‌ دانند. این عکس برای من نوعی «بیان بودن» است.

چیزی که مرا شگفت‌ زده کرد بیانیه جنبش ششم آوریل بود که در آن مشخص کرده بودند که علیا ماجده المهدی جزئی از سازمان ما نیست و اینکه آن‌ها آتئیسم را اصلاً قبول ندارند. کجاست آن لیبرالیسم و دموکراسی ای که مدعی‌ اش بودند؟ آن‌ها برای جاه‌ طلبی‌های سیاسی خود تنها آنچه را می ‌گویند که جامعه می‌خواهد.

سوال: نظرشما راجع به آزمایش اجباری باکره گی چیست که ارتش مصر از ده‌ها دختری می‌گیرد که در میدان تحریربازداشت شده اند؟

به اعتقاد من این موضوع دقیقاً نوعی تجاوز است. در درجه اول آن ارتشی‌هایی که این تست را انجام می‌دهند باید مجازات شوند چرا که بدون رضایت دختر‌ها چنین کاری را انجام داده‌اند، اما به جای آن دختر‌ها باید شرمنده باشند و بسیاری از آن‌ها به اجبار سکوت کنند.

سوال: آیا در این انقلاب جنسی، تو سکس ایمن را هم تجربه کردی؟

اغلب مصری‌ها درباره سکس پرده ‌پوشی می‌ کنند، چرا که با این تفکر بزرگ می‌ شوند که سکس چیز بدی است و کثیف است و در مدارس هیچ حرفی از سکس زده نمی‌ شود. سکس برای اکثریت فقط مردی است که از زنی استفاده می‌کند و هیچ ارتباطی بین آن‌ها نیست و بچه‌ها تنها بخشی از این معادله ‌اند.

برای من اما سکس بیان احترام است؛ دغدغه ‌ای برای بیان عشق که در سکس جمع می‌ شود تا هر دو طرف را راضی کند. من سکس ایمن را تجربه کرده‌ ام، اما قرص نمی‌ خورم چرا که مخالف سقط جنین هستم. از دست دادن بکارتم در سن ۱۸ سالگی برای من همراه با لذت بود، چرا که با مردی بودم که عاشقش بودم و ۴۰ سال از من بزرگ‌ تر بود. کریم عامر مرد دوم زندگی من است و دومین عشقم.

سوال: وضعیت زنان را در «مصر جدید» چطور می ‌بینی و آیا اگر انقلاب به موفقیت نرسد کشورت را ترک می‌ کنی؟

من ابداً نسبت به انقلاب مثبت فکر نمی‌ کنم تا زمانی که شاهد فوران یک انقلاب اجتماعی نباشیم. زنان زیر سایه اسلام تنها ابژه‌هایی برای استفاده خانگی‌اند، اما من جایی نمی‌ روم و تا آخر علیه تبعیض‌ها خواهم جنگید. زنان بسیاری حجاب به سر می ‌کنند تنها به خاطر فرار از آزار و اذیت هنگام راه رفتن در خیابان‌ها. من از این متنفرم که جامعه به روی همجنس‌ گرایان برچسب غیرعادی می‌گذارد. تفاوت که غیر عادی نیست!

سوال: برنامه آینده‌ات با کریم چیست و فکر می‌ کنی ادامه کلنجار رفتن با این گرفتاری جدید بدنامی برایت سخت باشد؟

دراین ماجرا پی بردم که دوستانم واقعاً چه کسانی هستند و کریم را دارم که مرا عاشقانه دوست دارد. او به عنوان ناظر رسانه‌ ای مشغول به کار است و من نیز به دنبال کار می‌گردم. از چیزهای ساده در زندگی استقبال کرده‌ ام و به هر کلمه‌ ای که می‌ گویم اعتقاد دارم. دوست دارم در خطر زندگی کنم و تحت فشار همه تهدید‌ هایی باشم که به گوشم می ‌رسند تا آنجا که آزادی واقعی ‌ای را به دست بیاورم که همه مصری‌ها برای آن می‌جنگند و روزانه برای آن می ‌میرند.

منبع: (سی‌ ان ‌ان)

خانه ام آتش گرفته ست ….(مهدی اخوان ثالث)

Posted in Uncategorized on نوامبر 3, 2011 by Kawa Gharji

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش

نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من ، سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری

در دهان گود گلدانها

روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان ، شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

بر من آتش به جان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم گریان

ازین بیداد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

وز لهیب آن روم از هوش

ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود

تا سحرگاهان ، که می داند

که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم

شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا

مشت خاکستر

وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

دردفاع ازحقوق انسانی دیکتاتورلیبی

Posted in Uncategorized on اکتبر 21, 2011 by Kawa Gharji

نگاهی دیگر به قتل قذافی
اولین ویدیوهای که بعد ازدستگیری معمرقذافی درسایت های انترنتی به نشررسیده نشان می دهد که رهبر لیبی درزمان دستگیری زنده بوده ولی بعدا به قتل رسیده است.
شورای انتقالی لیبی اعدام و قتل دیکتاتور لیبی را نپذیرفته و قتل او را نتیجه درگیری طرفداران قذافی که کوشش می کردند اورا ازچنگ مخالفان نجات دهند دانسته است.
اما گزارش های اولیه وویدیو های انتشاریافته که توسط تلفن های موبایل گرفته شده خلاف این مدعارا ثابت می کند. دراولین گزارشی که توسط بی بی سی به نشررسید، یکی ازفرماندهان مخالف قذافی اقرارمی کند که با وجود اینکه رهبر لیبی ازانها خواسته است که به اوتیراندازی نکنند با ان هم به او شلیک کرده اند.
تمام سایت های خبری ازشادی و جشن تعدادی ازمردم لیبی در پی قتل واعدام معمرقدافی خبرمی دهند اماتاهنوزهیچ ارگان حقوقی به خاطرنقض حقوق بشر واعدام یک اسیرجنگی ولو ان اسیرجنگی معمرقذافی باشد اعتراض نکرده است. دیکتاتورلیبی ازمنظرحقوق بشر بعد ازدستگیری به عنوان یک اسیرجنگی تلقی می شد ونظر به کنوانسیون ژنوباید توسط یک دادگاه با صلاحیت محاکمه و محکوم می شد.
مجازات اعدام یک عمل زشتی است ومهم نیست انسانی که اعدام می شود معمر قذافی باشد یا اقای اوبا ما که جایزه صلح نوبل را گرفته و نتیجه اعدام یک چیزاست .هرانسانی حق حیات را دارد و بدون محاکمه عادلانه نباید محکوم شود.
شعارهای اولیه مخالفان قذافی تا هنوز دردیوارهای شهرهای بنغازی خشک نشده اند. آنها در آن زمان آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و فرصت های شغلی بهتر و تقسیم عادلانه ثروت می خواستند و کشورهای اروپایی و امریکا هم به نام دفاع از حقوق شهروندان لیبیایی وارد آن کشور شدند. اما آن طور که معلوم می شود درطی این چندهفته گذشته خوداین معترضان به ناقضین حقوق بشردرکشورخود تبدیل شده اند. این مشکل بزرگ اکثر انقلاب ها درجهان است و بدون شک اگر معترضین لیبی به همین روش ادامه دهند اینده سیاهی درانتظار ان کشور است.
آنهای که شعار دفاع از حقوق بشر را سر می دهند و جنایات قذافی را محکوم می کنند باید نقض حقوق انسانی حتی، انسان های چون معمر قذافی و حتی بن لادن را نیزمحکوم نمایند و تنها ان زمان است که ما به راستی به حقوق بشر احترام قایل استیم.
اگرمردم لیبیا درمقابل اعدام بیرحمانه قذافی سکوت نمایند ،فردا نوبت کسانی خواهد رسید که از قذافی حمایت می کردند و این شیوه جنایت به همین شکل ادامه خواهد داشت و فرهنگ خشونت که بدبختانه جا افتاده دراکثر کشورهای اسیایی وافریقایی است جا افتاده ترخواهد شد وانگاه است که قذافی های زیادی ازبسترهمین فرهنگ برخواهد خواست که بازهم انقلاب های خونینی را طلب می کند.
نظامی که ازهمان آغازمخالفین اش را بدون محاکمه عادلانه به قتل می رساند سرنوشت اش در بهترین حالت روسیه زمان استالین و ایران کنونی خواهد بود و دربدترین حالت امارت طالبان را جانشین قذافی خواهند کرد که در آن دمکراسی و آزادی و حقوق بشر قربانیان اولیه آن نظام خواهد بود.
اگر مردم لیبیا به جای اعدام وحشیانه قذافی او را محاکمه می کردند این کشور می توانست نمونه خوبی برای دیگر کشورهای عربی گردد وقدم بزرگی در راه رسیدن به حقوق بشرودمکراسی وآزادی بر دارد و اگر چند مشکلات زیادی در این راه وجود داشت اما انگاه می توانستیم اعتراض مردم لیبی را یک انقلاب موفق بنامیم.

سربرنیستا وافشار، بهسود، بامیان و…هیچ تفاوتی با هم ندارد

Posted in Uncategorized on ژوئن 3, 2011 by Kawa Gharji

دادگاه رسیدگی به جنایت جنگی درصربستان درخواست استیناف راتکو ملادیچ در مورد استردادش به دادگاه لاهه را به اتهام نسل کشی رد کرده است. ملادیچ درسال 1992 پس ازفرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی واعلام استقلال بوسنی از یوگوسلاوی به مدت چهارسال همراه با ارتش خود به شهر های مسلمان نشین بوسنی حمله کرده و هزاران نفررا قتل عام ودرگورهای دستجمعی دفن کردند. دراین فاجعه بیش ازهفت هزار و 500 نفر مرد و کودک جان شان را از دست دادند. راتکو پیش ازفرستاده شدن به لاهه اجازه یافت تا ازقبردخترباوجدان اش که به خاطرشرم ونفرت ازجنایاتی که پدرش انجام داده بود درسن بیست وسه سالگی خود را با طپانچه موردعلاقه پدرش بکشد، دیدن نماید. گروهای زیادی ازنژادگران صربی برای حمایت ازراتکو تظاهراتی را درشهر های مختلف بوسنی به راه انداختند و او را قهرمان خواندند. شنیدن آن شعار ها مرا به یاد قهرمان های ملی کشورم انداخت. خبردستگیری ومحاکمه راتکودرچند روزگذشته به صورت گسترده دررسانه ها منتشر شد ومورد استقبال گروه های مدافع حقوق بشردرسراسردنیا قرارگرفت. ازاین رودرصورت توجه جدی کشورهای مختلف و رویکرد منطقی دیوان کیفری بین المللی مبنی برمجازات ومحاکمه عاملان جنایت علیه بشریت، شاهد گسترش برخورد با جرایم بین المللی و سازمان یافته درسرتاسردنیا باشیم، اما گویی اراده دولت های قدرتمند دنیا مبنی بررهایی جنایتکاران و اقدام گزینشی در این ارتباط همچنان ادامه دارد. آنچه درافشارکابل اتفاق افتیده است بدترازجنایاتی است که درصربستان به آن نسل کشی و فاجعه نام می گذارند. قرار گزارش های گاردین درسال 2001 افراد تحت امرمسعود و سیاف در فاجعه افشار بیش از ده هزارزن، کودک؛ پیر مرد و اطفال را درسال 1993 قتل عام نموده اند. بیش از 750 نفر دراین حمله مفقود شده که بنا به اظهارچند نفری که ازدست نیروهای جمعیتی و سیاف نجات یافته اند، همه بعدازبیگاری به قتل رسیده و تاهنوزحتی ازگورهای آنها خبری نیست. درفاجعه افشارسینه زنان را بریدند ودرمیان خون واتش به انها تجاوزکردند و زنان حامله را شکم دریدند وبرسربچه ویا دختر بودن جنین آنها شرط بندی کردند که نوشته ها و ویدیو ها و عکس های زیادی دراین مورددرانترنت قابل دسترس است.بناجنایاتی که درافشارکابل اتفاق افتیده است بدترازجنایاتی است که درسربرنیستا روی داده و باید به ان توجه شود. پروژه عدالت برای افغانستان که اگرچند هیچگاه به آن توجه یی صورت نگرفت درمورد اشخاصی که حمله به افشارونسل کشی در آنجا را رهبری می کردند می نویسد: :»دولت اسلامی ازطریق وزیر دفاع احمد شاه مسعود و رهبرمتحدین حزبی، عبدالرسول سیاف نیروهای نظامی ذیل را به شرکت در عملیات افشار فرستادند. قوماندان های جمعیت اسلامی و قطعات محمد قسیم فهیم، رئیس استخبارات، مسوول عملیاتهای نظامی ویژه در حمایت از تعرضها و حملات و شریک در برنامه ریزی عملیات می باشد. انور دنگر، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از شکر دره شمالی که توسط شاهدان متعددی به عنوان رهبر نیروهای نظامی که در دو روز اول عملیات تجاوزات را مرتکب شده اند، نام برده شده است. ملا عزت، قوماندان فرقه ای از مجاهدین از پغمان که توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبر نظامیان که در دو روز اول تجاوزات را مرتکب شده اند،نام برده شده است. محمد اسحاق پنجشیری، قوماندان لوایی از مجاهدین که طبق شاهدان در حملات شرکت داشت. حاجی بهلول پنجشیری، قوماندان لوا که مطابق گفته شاهدان در حملات شرکت داشت. بابه جلندر پنجشیری، قوماندان لوا که در عملیات شرکت داشت. خانجر آخوند پنجشیری قوماندان کندک (غند) که در حمله شرکت داشت. مشتاق لالی، قوماندان کندک در حمله شرکت داشت. بازمحمد احمدی بدخشانی، قوماندان فرقه که در حمله شرکت داشته و از قرغه حمله کرد. قوماندان های اتحاد اسلامی و قطعات شرکت کننده درعملیات حاجی شیرعلم، قوماندان فرقه وابسته به سیاف از پغمان توسط شاهدان عینی متعددی به عنوان رهبری نظامیان در افشار در طی دو روز اول زمانی که تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است. زلمی طوفان، قوماندان لوای 597 توسط شاهدان عینی متعدد به عنوان رهبری نظامیان در افشار طی دو روز اول، زمانیکه تجاوزات به وقوع پیوسته، نام برده شده است. ( لوای 597 قبل از سقوط دولت نجیب الله وجود داشت و لوای تانک مرادات نامیده می شد.) این لوا در منطقه کمپنی در غرب کابل موقعیت داشت. داکتر عبدالله، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 توسط چندین تن از شهود به عنوان رهبری نظامیان در افشار در روز اول و دوم که تجاوزات انجام یافته، معرفی شده است. جکرن نعیم، قوماندان در سطح کندک (غند) لوای 597 نیروهایش را در روز دوم عملیات مستقر کرد. ملا تاج محمد شریک در پلانگذاری عملیات معرفی شده است. عبدالله شاه توسط چندین شاهد به عنوان رهبری نظامیان در افشار و مسئول در دستگیریهای خود سرانه ، آدم ربایی و دیگر تجاوزات نام برده شده است. خنجر که نیروهای نظامی را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده است. عبدالمنان دیوانه، قوماندان در سطح کندک (غند) توسط شاهدان به عنوان کسی که نظامیان را در روز دوم عملیات مستقر کرده، نام برده شده است. امان الله کوچی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود. شیرین، قوماندان در سطح کندک (غند) در روز دوم عملیات، نظامیان را در افشار مستقر کرده بود. مشتاق لالی، قوماندان در سطح کندک (غند) نظامیان را در روز دوم عملیات در افشار مستقر کرده بود. ملا کج کول در روز دوم عملیات نظامیان را در افشار مستقر کرده بود. سید حسین انوری والی فعلی هرات و…. ایت الله محسنی زن پاره حرکت اسلامی افغانستان اکثرکسانی که دربالا از آنها نام برده شده است فعلا هم درچوکی های مهم و بلند دولتی گماشته شده و بدین جهت افغانستان رکود فاسد ترین حکومت درتمام عرصه هارا به خود اختصاص داده است. بعد ازتمام جنایت های که درافغانستان اتفاق افتیده و خواسته های مردم افغانستان ازجامعه جهانی و وضعیت فعلی که جنایت پیش گان باردیگر برسرنوشت مردم حاکم می شوند،و دولت افغانستان و نیروهای خارجی خواهان صلح با طالبان اند،مردم افغانستان آن مشعل فروزان، دردست آن مجسمه را نه نشان آزادی و حقوق بشر بلکه مشعلی می بینند برای اینکه جنایت کارانی چون سیاف و محسنی وعمر کور …در پرتو آن با چشم بازجنایت نمایند. نوشتن درموردفاجعه افشاروجنایت های مسعودوسیاف و…و قتل عام های را که برادران طالبی اقای کرزی درسالهای حاکمیت شان درمزارشریف و بامیان ودیگرشهرهای افغانستان انجام داده اند ویا حمله هرساله طالبان و پاکستانی ها زیرنام کوچی که با حمایت دولت کنونی صورت می گیرد به معنای دامن زدن به مسایل قومی نیست بلکه یاد آوری سالهای سیاهی است که آرزومندم عاملان آن روزی مانند راتکو محاکمه شوند و به سزای اعمال شان برسند. من می دانم که درافغانستان تا هنوز خیلی زود است که شخصی مانند انا ملادیچ پیدا شود که به خاطر جنایت های که پدرش انجام داده است خود کشی نماید اما توقع این را دارم که جنایات آنها را به جای دفاع، محکوم نماید و آنهایی که با خواندن گزارش پروژه عدالت برای افغانستان و تاریخ سگ جنگی های مجاهدین درکابل وخرابه های آن بازهم چنان اشخاصی را قهرمان ملی و برادران ناراضی خود خطاب می کنند باید حرامزاده های مادر زادی باشند که در وجود شان چیزی به نام وجدان وجود ندارد. من امیدوارم که روزی دیوان بین المللی دادگستری جنایات کاران افغانستانی را نیز به محاکمه بکشانند وبی توجه به منافع قدرت های بزرگی چون امریکا مستقلانه عمل نماید و به جنایات نیروهای امریکایی درابوغریب و نسل کشی اسرائیلی ها درصبرا و شتیلا و مردم لبنان نیز توجه نماید….

تاریخ نویسان حزبی و حزبی نویسی تاریخ 2

Posted in Uncategorized on آوریل 29, 2011 by Kawa Gharji

ما درصورتی می توانیم در مورد گذشته به توافق برسیم که واقعیت ها را آن طور که است و ازیک چشم دید کامل نه از یک زاویه کوچک ببینیم و بیان نماییم. اکثر این رهبران جهادی ارزشی آن را ندارند که ما توجیه گر خشونت و خشونت گرایی آنها باشیم. شاید این نوع توجیه گرایی برای زمان محدودی بتواند ما را به آب و نان و شهرتی برساند اما ضربه بزرگی به ایجاد وحدت ملی و تاریخ ملی خواهد زدو شهرت همیشه گی هم برای کسی ببار نخواهد آورد.

من دراین یاداشت های کوچک قصد این را ندارم ،تا به بررسی صحت و سقم کارکرد های احزاب مختلف سیاسی و نظامی -گروه های مختلف مجاهدین بپردازم. بلکه فقط می خواستم چند نکته را برای اقای مامون و دیگر افراد وابسته به وزارت امنیت و اطلاعات و احزاب جهادی  که به خاطر دسترسی شان به اسناد محرمانه اثاری را در مورد جنگ ها و شخصیت های جنگ سالار این چند دهه گذشته منتشر می کنند عرض نمایم. البته این به این معنا نیست که من درمورد آن افراد نظرو تحلیلی نداشته باشم بلکه به خاطر آن است که دراین یادداشت ها مجال بحث درمورد آن شخصیت ها و احزاب شان نیست.

تاریخ نویسی و کارتحقیقی اکادمیک وعلمی باید قبل ازهمه ناجانبداری و عینیت گرایی و مستند وغیر ایدیالوژیک بودن خود را نشان دهداما متاسفانه درافغانستان ازسالها بدین سو تعداد اندک کتابی که به نشررسیده همه به شکلی خواسته و یا ناخواسته، و گاهی آگاهانه ذهنیت و پیش تصورات راوی و مورخ را بیان داشته است. مخدوش کردن آگاهانه و عمدی اسناد تاریخی را هجوم به حافظه تاریخی وجمعی ملت ها تعریف می کنند.

 دوران حکومت استالین درشوروی سابق نیز کتاب تاریخ حزب کمونیست شوروی را پس ازهر مبارزه درون حزبی بازنویسی و شخصیت ها و جناح های شکست خورده را ازتاریخ اخراج یا بدنام می کردند.

درچین عکس رسمی سران حکومت درمراسم خاک سپاری مائو تسه دون چند ماه پس ازمرگ او جمع آوری و بازسازی شد. درنسخه جدید «گروه ۴ نفره»، از جمله زن مائو، که در مبارزات درون حزبی شکست خورده بودند، از عکس حذف شدند.

اما افغانستان نه چین است و نه هم روسیه و درچنین شرایطی که حساسیت های قومی و زبانی در افغانستان به اوج خود رسیده، کوچکترین عمل نسنجیده می تواند عواقب بدی را برای داشتن همزیستی و تعامل دوباره به هم بزند.

مخالفین مسعود باید قبول نمایند که جنگ های آزادی خواهانه مسعود در زمان حمله روس ها به افغانستان برای همه افغانستانی ها قابل قدر و ستایش است وافتخاراین جنگ ها تنها برای مسعود نیست بلکه افتخارتمام مردم افغانستان است که با دادن خون و زندگی درمقابل روس ها ایستادند وبه همین شکل دوستداران مسعودباید قبول نمایند که کوشش مسعود برای درانحصار دراوردن قدرت در زمان اقتدارش درکابل وجنگ های داخلی و حمله به افشاروقتل 12 هزارزن و کودک جنایاتی است که هیچگاه ازحافظه تاریخ پاک نخواهد شد. تمام احزاب جهادی افغانستان به شکلی وابسته و اله دست کشورهای خارجی بوده اند. هیچ یکی از احزاب جهادی افغانستان مستثنی نیست. اینکه دریافت کمک های شورای نظار از کشورهای ایران و هند و روسیه را آقایان مثل مامون می خواهند به شکلی توجیه نمایند جایی را نخواهد گرفت. حزب وحدت هم از ایران کمک می گیرد و شورای نظارهم ،ولی کمک گرفتن حزب وحدت از ایران را به سوی پایگاه های اطلاعاتی ایران در بامیان نوشتن و کمک های ایران به شورای نظار را کمک به دولت جمهوری اسلامی افغانستان قلمداد کردن فقط از دست یک تاریخ نویس حزبی می تواند بربیاید. ازانصاف به دور است که ما بیایم سیاف و محسنی و گلبدین و خلیلی و اکبری و دوستم و …همه را نوکر کشورهای خارجی بنامیم و دراین میان تنها از مسعود به عنوان گل سر سبد و تندیس بلند بالای ازادی تقدس اش کنیم.

اقای مامون می تواند در کنار استفاده از اسناد محرمانه سازمان جاسوسی شورای نظار از ارشیف فصل نامه تحولات چاپ ایران که در مورد کمک های ایران به احمد شاه مسعود است نیز استفاده نمایند و درضمن به مصاحبه های دپلومات های ایرانی که در نشریه های مختلف داخل  ایران و انترنت نشر شده توجه کنند. جعل تاریخ و چتل نویسی های که توسط افرادی مانند اعظم سیستانی در سایت های مختلف انترنتی نشر می شود  نباید این ذهنیت را به نویسندگان غیر پشتون بدهند که انها هم عکس العمل مشابه نشان داده و خود را منفور اکثریت ملیت های ساکن افغانستان نمایند.

تحلیل و سخنانی را که اقای مامون از تجزیه افغانستان و تشکیل یک کشور مستقل به نام هزارستان از ان یاد می کنند به جز از زبان مامون در هیچ جای دیگری نوشته نشده و حتی خود رهبران و قوماندان های حزب وحدت از ان خبر ندارند.

اینکه کشورهای همسایه افغانستان مانند ایران و پاکستان و … در قضایای افغانستان دخیل بودند همه می دانند ولی حالا وظیفه هر کس است تا گام های مئسولانه تر بردارد و برای ایجاد یک تاریخ مشترک و قابل قبول که برخواسته از واقعیت ها،  شفاف و مستند و بدون تعصب های حزبی و قومی باشد بکوشد و راه را برای همزیستی و نظام دمکراتیک در اینده فراهم نمایند. قبال یاداوری می دانم که ما در صورت اینکه نتوانیم روی یک تاریخ و یک گذشته قابل قبول به توافق برسیم هیچگاه نخواهیم توانست که درباره مسایل اینده به نتیجه برسیم و همین خود یکی از مشکلات بزرگی فراه روی داشتن یک نظام ملی درافغانستان است .

جايی که دمکراسی نباشد و اطلاعات درانحصارعده ای محدود باشد ازحافظه تاريخی نيز خبری نخواهد بود و در آنصورت برای دروغپردازان بسيار راحت خواهد بود تا زمستان سرد و تاريک جند دهه پيش را بهار، و جهنم را بهشت توصيف کنند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.