بایگانیِ دسامبر, 2009

آیا جدایی دین اسلام از سیاست امکان پذیر است

Posted in Uncategorized on دسامبر 27, 2009 by Kawa Gharji

غلام همت آنم که زير چرخ کبود        زهرچه رنگ تعلق بگيرد آزاد است

 

درمورد رابطه دین وسیاست ازبدوپیدایش دین تا کنون بحث های زیادی شده وذهن بسیارکسانی را به خود مشغول داشته است.افرادزیادی تعریف های مختلف ومتضادی نظربه شرایط وموقعیت  ازرابطه دین وسیاست داده اند.

من دراین نوشته کوتاه قصد این را ندارم تا به بررسی ان تعریف ها بپردازم. فقط می خواهم با توجه به ایه های قران به این سوال پاسخ دهم که ایا اصولا جدائی دین- دین اسلام- ازسیاست امکان پذیر است یا نه؟

در موردجدائی دین ازسیاست حتی بین خود روشنفکران دینی وگروههای مختلف اسلامی اختلاف نظرات زیاد و کمی وجود دارد. اما این اختلاف نظرها هیچ کدام به حدی نیست که باور مندی انها را به ارزش دهی به ارای عمومی وخواست مردم نشان دهند. اما این تفسیر های غیرواقعی از دین موجب تداوم و طولانی شدن عمرحکومت اسلامی بالای مردم می شود.

یکی از کسانی که درمورد جدائی دین از سیاست نوشته ها و سخنرانی های زیادی داشت، مهدی بازرگان بود.

درمجموع ان عده ی که ازعدم رابطه دین وسیاست سخن گفته اند به این نظر استند که یک سری مسایل مربوط به اخرت انسان می شود و یک سری مربوط به دنیا – و دین تنها مربوط به ان دسته اول  مانند پرستش و رابطه  روحانی انسان با خدا … بوده و سیاست مربوط به روابط اجتماعی و سیاست و اقتصاد وحکومت است.

مرتضی مطهری یکی از روشنفکران اسلامی که نقش بزرگی در پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشت درکتاب امامت و رهبری می گوید:» تنها در یک صورت است که مى‏توان مسأله حکومت را ازدین درآیین اسلام جدا کرد و آن هنگامى است که بتوان پیوند جسم را از روح آدمى گسست و با این وصف او فردى زنده و منشأ اثر باشد! نسبت این دو با هم نسبت «روح و بدن» است، این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یكدیگر بپیوندند. فلسفه پوست حفظ مغز است. اگر این پوست از مغز جدا باشد، البتّه مغز گزند می‎بیند و پوسته خاصیتی ندارد. باید سوخته و ریخته شود».*

مطهری دین اسلام را یگانه دینی می داند که درامورزندگی مردم مداخله کرده و رابطه تنگاتنگی با سیاست دارد. به همین ترتیب خمینی رهبر انقلاب ایران درکتاب تحریر الوسیله می نویسد که :» «آن کس که خیال مى‏کند دین از سیاست جداست، او ناآگاه است که نه اسلام را شناخته و نه سیاست را». «تشکیل حکومت توسط پیامبراسلام ‏وعلى بهترین دلیل بر همگرایى دین و سیاست است.خمینی دراثر دیگرش به نام صیفه نوردرمورد رابطه دین و حکومت می نویسد که:» سنت و رویه پیامبر دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است، زیرا اوّلاً خود تشکیل حکومت داده و به اجراى قوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته، والى به اطراف فرستاده… و قاضى نصب مى‏نمود». از سوى دیگر- ائمه‏علیهم‏السلام- درصدد تشکیل حکومت بودند وحکومت را حق خود مى‏دانستند. از این رو توسط حاکمان ستمگر شکنجه و شهید مى‏شدند. در کلمات معصومان‏ هم به ضرورت تشکیل حکومت سفارش شده است و هم به رابطه دین و سیاست.

اما تعداد کمی ازنویسندگان دینی – اسلامی مانند مهدی بازرگان مسایل دین را به انچه از دسترس دانش بشری خارج است اختصاص می دهند و می گویند که چون سیاست دردسترس دانش است و مردم می توانند بدون دین نیز زندگی خود را سیاست کند بنا دین نباید از ان سخن بگوید.

سخنان  بالا درمورد جدائی دین از سیاست ممکن است در بعضی از ادیان دیگر درست باشد اما متاسفانه اگر ما بخواهیم که هم مسلمان بمانیم و هم مطابق به ارزش های ثابت شده ی عقلی و انسانی شرایط و زمان کنونی زندگی کنیم و دین هم از سیاست جدا باشد – این امکان پذیر نیست.  ما با خواندن قران وتاریخ اسلام از زمان محمد تا کنون به روشنی متوجه می شویم که دین اسلام و ایه های قران و دستورات محمد هیچگونه راهی برای جدائی  دین از سیاست نگذاشته و اسلام بیشتر ازهردین دیگری سیاست زده است. همین سیاست زده گی های دین اسلام بوده که موجب پسمانی بسیاری ازکشورهای اسلامی در زمینه های مختلف  فرهنگ ،دانش و فن اوری ، اقتصاد و سیاست شده است. 

اکثریت مردم عادی مسلمان و حتی تعدادی از تحصیل کرده ها به این نظر اند که دین اسلام خود هیچگونه مشکلی ندارد و بسیاری از مشکلات درجامعه اسلامی برخاسته از هوی و هوس های شخصی رهبران مذهبی و سیاسی انها است که موجب بد نامی اسلام می گردد. اما درحقیقت مشکل تنها رهبران مذهبی و سیاسی نیست بلکه همان آموزش های نیزاست که برخواسته ازبطن قرآن و زندگی محمد می باشد.

غزوات یا حملات راهزنانه محمد دراوایل اسلام به کاروان های تجارتی مکی ها برای امرار معاش پیروان اش بی شباهت به حمله های طالبان به کاروان های تجارتی در زمان کنونی نیست ویا ملاحظات سياسی و نظامی نظير محاسبهء قدرت رقبا، تنظيم استراتژی ها و تاکتيک های جنگی، ائتلاف های موضعی، مصالحه های از سرمصلحت با قبیله های مختلف عرب، پيمانهای تاکتيکی عدم تهاجم با قبايل بی طرف مثل پیمان صلح حدیبیه بین محمد وقریش،گرفتن اسير سياسی وازدواج های سياسی وبلهوسانه محمد تماما شباهت های زیادی به گروهای اسلامی چون طالبان و دیگرگروه های اسلامی دارد.

از طرف دیگر درنوشته های قران – دنیا و اخرت با هم رابطه تنگاتنگی دارد که هررفتار انسان در این دنیا  تاثیر مستقیمی روی زندگی ان دنیای خیالی که پرازحوروپری  و جوی های شراب است ،می گذارد.

به همین ترتیب دستورات ناقض و غیر علمی و عملی قران و محمد باعث شده است که اسلام به سیاست، جهان بینی ، اقتصاد، اخلاق و حتی تکنولوژی و علوم طبیعی رابطه  داشته و سدی در مقابل پیشرفت مردم و کشورهای اسلامی گردد. سخنان اخیر خامنه ای رهبر ایران در مورد غیر اسلامی بودن علوم طبیعی با اموزش های اسلام حرف برخواسته از قران و دید درست دینی است.

 در بسیاری از کتاب های چاپ شده در اکثر کشورهای اسلامی تعریفی که از ماده داده اند به این شکل است:» هر ان چیزی را که خداوند متعال خلق کرده است ماده گوید». به همین شکل انسان شناسی  را به پیدایش ادم  وحوا بسته اند….

دین اسلام با ادعای کامل بودن  که دربرگیرنده تمام ابعاد زندگی انسان است و دعوای خوشبخت نمودن انسان را هم در این دنیا دارد و هم دران دنیا موجب شده که زندگی انسان های زیادی را دراین دنیا به ذلت و بدبختی بکشاند و جلوه های بارز دخالت دین در امور حکومت را می توان در احکام زیر مشاهده کرد:

1-    احکام مربوط به جهاد و نیروهای مسلح و جنگ و تقسیم غنایم جنگی . گرفتن جزیه از غیر مسلمانان…

2-    حکم های درمورد قصاص و دیات وارث …

3-    درمورد امر بمعروف و نهی از منکر و…

4-    حکم های در مورد معاملات وتجارت..

5-    خمس و ذکات…

6-    قانون هم که توسط خود الله گذاشته شده وبرای همیشه وهرجا بوده وقابل تغیرهم نیست…

7-    مشروعیت حکمرانی یک شخص نه با انتخابات و از طریق ارای مردم بلکه ازطرف خدا داده می شود…

ایه های که نشان دهنده دخالت دین درسیاست دارد :

آیه 60 سوره انفال: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ…

سوره حدید، آیه 35. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما همه پیغمبران را با دلایل روشن فرستادیم و با آن‎ها كتاب و مقیاس فرود آوردیم…

طبق آیات قرآن، احكام اسلام محدود به زمان و مكان خاصی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا است…

 برای نمونه رجوع كنید به: آیه 52 سوره ابراهیم، آیه 2، سوره یونس، آیه 49، سوره حج،‌آیه 40، سوره احزاب و آیه، 70 سوره یس…

نسا 141 … ولن یجعل الله الله للکافرین علی المومنین سبیلا….

ایه های ازاین  دست در قران خیلی زیاد است که از حوصله از این نوشته خارج است.

درمجموع ایه های قران بیش از انکه جنبه های شخصی داشته باشد بیشترا اجتماعی و عمومی است .

نوشته امشب را با شعری از ان رند پارسی گو به پایان می برم ..

 

مباش در پی آزار و هر چی خواهی کن

که درطریقت ما غیرازاین گناهی نیست

 

 

ادامه دارد

مشروعیت ودولت ازنظراسلام

Posted in Uncategorized on دسامبر 1, 2009 by Kawa Gharji

بحث مشروعیت و مقبولیت یکی از جالب ترین بحث ها دراندیشه و تاریخ اسلام است. یکی از دلیل به وجود آمدن فرقه های مختلف اسلامی – مذهبی نیز دیدگاه های مختلف درمورد مشروعیت و مقبولیت در نظام  سیاسی و جایگاه مردم ازنظر دینی به شمار می رود.

کسانی زیادی چون ابن سینا در کتاب شفا و صدر المتالهین و ناینی در کتاب تنبیه  الامه و خمینی و… مطالبی زیادی در این مورد نوشته اند. در مورد مشروعیت نظام  اگرچند اختلافات اندکی بین انها وجود دارد اما چون اکثر آنها از قرآن به عنوان مرجع استفاده کرده اند ، آن اختلاف نظرها هیچ تاثیری روی دید کلی انها در مورد مشروعیت انتخابات و دولت درکشورهای اسلامی و جهان نمی گذارد.

درنظام های غیر دینی مساله مشروعیت و مقبولیت چندان فرقی با هم ندارند و اصولا بحثی در این مورد وجود ندارد. مشروعیت یک دولت از مقبولیت آن ناشی می شود. اما در نظام های دینی چون مشروعیت  زمامداران و دولت  از طرف خدا و تنها مقبولیت ان از طرف مردم ناشی می شود، مشکلاتی زیادی را در راه به وجود امدن یک نظام دمکراتیک و آزاد و رعایت حقوق مدنی و بشری خلق می نماید. 

ریشه های بحث در مورد مشروعیت سیاسی را میتوان به افلاطون نسبت داد كه انديشه عدل را در كتاب جمهوري خود به صراحت توضيح داده و فيلسوفان سياسي درعصر جديد آن را به صورتي سازمان يافته بيان كرده اند. طي سده هاي ميانه براي بيان رضايت و پذيرش يا مخالفت با غصب حكومت به كار برده مي شد. به صورت خلاصه می توان مشروعیت از نظر فلسفه سیاسی را به معنای توجیه عقلانی اعمال قدرت و معیار مشروعیت خواست عمومی مردم  بیان کرد.

اما از نظر دینی  برای بررسی نظرات تک تک آنها وقت زیادی می خواهد و به همین خاطر بهتر خواهد بود که مشروعیت و مقبولیت نظام های سیاسی و انتخابات را از دید قرآن به شکل مختصر بررسی کنیم :

درقرآن در سوره یوسف ایه 67 امده است که «حاکمیت فقط از آن خداست» و در آیه احزاب سوره 36 آمده است که «هیچ مرد و زنی با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بداند، با ان مخالفت نماید.»و یا در «قل اغیر الله اتخذ ولیاً فاطر السموات و الارض». (بگو آیا غیر خدا ولی خود قرار دهم، خدائی که پدید آورنده آسمان و زمین است. سوره انعام آیه 14). همچنین خدا در سوره شوری آیه دهم می‌گوید: ام اتخذوا دونه اولیا فالله هوالولی و هو یحیی الموتی و هو علی کل شیء قدیر. (آیا غیر از خدا برای خود سرپرستانی قرار دادند و حال آنکه تنها او ولی و سرپرست است و هم اوست که مردگان رازنده می کند و بر هر چیزی قادر و تواناست.)*

آیه های زیادی به همین شکل در قرآن وجود دارد که نشان دهنده این است که نظام و زمامداران  مشروعیت شان را نه از مردم بلکه از خدا می گیرند و خلیفه و حاکم، سایه خدا در زمین است. نقش مردم از نظر اسلام فقط اطاعت از فرمان های حاکم  و قران است و بس.

از نظر اسلام قانون همان قانون قرآن است و هیچ کسی دیگری حق قانون گزاری را نیز ندارد. در مورد قانون و قانون گزاری به صورت بسیار واضح در آیه » ان الحکم الالله » آمده است که فقط خداست که همه مصالح و مفاسد انسان را می شناسد و حق قانون گزاری و تصمیم گیری  را برای انسان دارد و انسان ها باید در مقابل امر و نهی خدا و قوانین دینی، پیرو بی چون و چرا باشند.

آیت الله یزدی، عضو فقهای شورای نگهبان ایران در آخرین سخنان خود در مورد مشروعیت و دمکراسی، چند روز قبل در یک سایت  خبری می گفت که «دموکراسى به معناى بی نيازى از احکام دين و بسنده کردن به آراى جمعى است، و اين دقيقاً سرپيچى ازاطاعت پروردگار به شمار مىآيد. اهميّت دادن به رأى مردم در مقابل حکم الهى، روگرداندن از توحيد و پذيرش شرک جديد دنياى معاصر است، که بايد با اين بت پرستى جديد مبارزه شود».

سخنان این ملا دقیقا همان چیزی است که من در کوشش آن استم که آنرا در قرآن ریشه یابی نمایم و بگویم که قرآن و اسلام با دمکراسی و آزادی و حقوق بشرو ارزش های انسانی در قرن کنونی درتضاد قرار دارد. کلمه مقبولیت چیزی نو ساخته است که از طرف روشنفکران مسلمان برای بدیل مشروعیت به وجود آمده است.

دین اسلام به انتخابات باور ندارد بلکه دین خلافت و هم بیعت است. لازمه بیعت شرکت عموم مردم نیست، بلکه شرکت تعداد ملا و شیخ و همان طور که در زمان امارت طالبان تعدادی، ملا عمر را به عنوان امیرالمومنین انتخاب کردند- صورت می گیرد.

 وقتی دینی نتواند با نقش های اجتماعی و سیاسی امروز خود را نشان دهد نمی توان آن دین را به عنوان الگو معرفی نمود. . بنا مسلمانان از بین دمکراسی و حقوق بشر و اسلام باید یکی را انتخاب نماید. قانون شریعت نیز همان چیزی است که از شوهر دادن دختر شش ساله شروع و به قطع نمودن دست و پا و سنگسار تمام می شود.

اینکه تعدادی از روشنفکران دینی در این سالها می خواهند ثابت کنند که اسلام با دمکراسی ، حقوق بشر، آزادی و برابری مشکل ندارد کار جدیدی نیست. وقتی کتاب های چندین سال قبل را بخوانیم- وقتی که اندیشه سوسیالیزم و یا ملی گرایی هنوز محبوبیت داشت- در آن زمان نیز ،تعدادی کوشش می کردند ،که بگویند، اسلام با سوسیالیزم  مشکل ندارد و قبل از آن نیز اسلام با تجدد منافات نداشت و همچنان با ملی گرائی اما تجربه ثابت ساخته که اسلام نه تنها با تمام اینها مشکل دارد بلکه مشکل در خود اسلام است. فکر می کنم با استفاده از تجربه کشورها دیگر، نویسندگان دینی افغانستان نیز ضرورت ندارد تا ثابت کنند که اسلام با سوسیالیزم، اسلام با ملی گرائی ، اسلام با تجدد و اسلام با حقوق بشر مشکل ندارد بلکه بهتر است توقع شان را از دین کمی پایین بیاورند و به جای آن، دین را از عرصه عمومی به عرصه خصوصی بسپارند تا هم مردم نفس راحت بکشند و هم از شر جنگ و خونریزی راحت شویم. دین اسلام و درمجموع هر دینی دیگری  اصولا ظرفیت دمکراتیزه شدن وعقلانی شدن را ندارند .

 تعدادی نیز برگزاری شورا درزمان بعد مرگ محمد را به معنای باورداشتن اسلام با دمکراسی می دانند و دلیل می آورند.  اما در حقیقت درهیچ جای قرآن شما نمی توانید این مساله را پیدا کنید که  مردم حق دارند در شوری برای خود جانشین انتخاب کنند. اصولا شرح نزول آیه شوری در کجاست؟ کدام حدیث معتبری نزول آنرا برای انتخاب خلیفه آورده است؟ اگر محمد می خواست جانشین  خود را توسط شوری انتخاب نماید به راحتی می توانست چنین دستوری بدهد. محمدی که حتی برای ازدواج کردن و آداب جماع و شستن دست و صورت دستوراتی  ولو غیرعلمی و نادرست داده است هیچگاه از این مساله نمی توانست غافل بماند که بعد ازمرگش چی کسی باید جانشین اش باشد….

 

نوشته را با شعری از ان رند پارسی گو به پایان می بریم که سخنش شیرینی دیگر دارد:

 

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

 

آفرین بر نظر لطف خطا پوشش باد