بایگانیِ آوریل, 2011

تاریخ نویسان حزبی و حزبی نویسی تاریخ 2

Posted in Uncategorized on آوریل 29, 2011 by Kawa Gharji

ما درصورتی می توانیم در مورد گذشته به توافق برسیم که واقعیت ها را آن طور که است و ازیک چشم دید کامل نه از یک زاویه کوچک ببینیم و بیان نماییم. اکثر این رهبران جهادی ارزشی آن را ندارند که ما توجیه گر خشونت و خشونت گرایی آنها باشیم. شاید این نوع توجیه گرایی برای زمان محدودی بتواند ما را به آب و نان و شهرتی برساند اما ضربه بزرگی به ایجاد وحدت ملی و تاریخ ملی خواهد زدو شهرت همیشه گی هم برای کسی ببار نخواهد آورد.

من دراین یاداشت های کوچک قصد این را ندارم ،تا به بررسی صحت و سقم کارکرد های احزاب مختلف سیاسی و نظامی -گروه های مختلف مجاهدین بپردازم. بلکه فقط می خواستم چند نکته را برای اقای مامون و دیگر افراد وابسته به وزارت امنیت و اطلاعات و احزاب جهادی  که به خاطر دسترسی شان به اسناد محرمانه اثاری را در مورد جنگ ها و شخصیت های جنگ سالار این چند دهه گذشته منتشر می کنند عرض نمایم. البته این به این معنا نیست که من درمورد آن افراد نظرو تحلیلی نداشته باشم بلکه به خاطر آن است که دراین یادداشت ها مجال بحث درمورد آن شخصیت ها و احزاب شان نیست.

تاریخ نویسی و کارتحقیقی اکادمیک وعلمی باید قبل ازهمه ناجانبداری و عینیت گرایی و مستند وغیر ایدیالوژیک بودن خود را نشان دهداما متاسفانه درافغانستان ازسالها بدین سو تعداد اندک کتابی که به نشررسیده همه به شکلی خواسته و یا ناخواسته، و گاهی آگاهانه ذهنیت و پیش تصورات راوی و مورخ را بیان داشته است. مخدوش کردن آگاهانه و عمدی اسناد تاریخی را هجوم به حافظه تاریخی وجمعی ملت ها تعریف می کنند.

 دوران حکومت استالین درشوروی سابق نیز کتاب تاریخ حزب کمونیست شوروی را پس ازهر مبارزه درون حزبی بازنویسی و شخصیت ها و جناح های شکست خورده را ازتاریخ اخراج یا بدنام می کردند.

درچین عکس رسمی سران حکومت درمراسم خاک سپاری مائو تسه دون چند ماه پس ازمرگ او جمع آوری و بازسازی شد. درنسخه جدید «گروه ۴ نفره»، از جمله زن مائو، که در مبارزات درون حزبی شکست خورده بودند، از عکس حذف شدند.

اما افغانستان نه چین است و نه هم روسیه و درچنین شرایطی که حساسیت های قومی و زبانی در افغانستان به اوج خود رسیده، کوچکترین عمل نسنجیده می تواند عواقب بدی را برای داشتن همزیستی و تعامل دوباره به هم بزند.

مخالفین مسعود باید قبول نمایند که جنگ های آزادی خواهانه مسعود در زمان حمله روس ها به افغانستان برای همه افغانستانی ها قابل قدر و ستایش است وافتخاراین جنگ ها تنها برای مسعود نیست بلکه افتخارتمام مردم افغانستان است که با دادن خون و زندگی درمقابل روس ها ایستادند وبه همین شکل دوستداران مسعودباید قبول نمایند که کوشش مسعود برای درانحصار دراوردن قدرت در زمان اقتدارش درکابل وجنگ های داخلی و حمله به افشاروقتل 12 هزارزن و کودک جنایاتی است که هیچگاه ازحافظه تاریخ پاک نخواهد شد. تمام احزاب جهادی افغانستان به شکلی وابسته و اله دست کشورهای خارجی بوده اند. هیچ یکی از احزاب جهادی افغانستان مستثنی نیست. اینکه دریافت کمک های شورای نظار از کشورهای ایران و هند و روسیه را آقایان مثل مامون می خواهند به شکلی توجیه نمایند جایی را نخواهد گرفت. حزب وحدت هم از ایران کمک می گیرد و شورای نظارهم ،ولی کمک گرفتن حزب وحدت از ایران را به سوی پایگاه های اطلاعاتی ایران در بامیان نوشتن و کمک های ایران به شورای نظار را کمک به دولت جمهوری اسلامی افغانستان قلمداد کردن فقط از دست یک تاریخ نویس حزبی می تواند بربیاید. ازانصاف به دور است که ما بیایم سیاف و محسنی و گلبدین و خلیلی و اکبری و دوستم و …همه را نوکر کشورهای خارجی بنامیم و دراین میان تنها از مسعود به عنوان گل سر سبد و تندیس بلند بالای ازادی تقدس اش کنیم.

اقای مامون می تواند در کنار استفاده از اسناد محرمانه سازمان جاسوسی شورای نظار از ارشیف فصل نامه تحولات چاپ ایران که در مورد کمک های ایران به احمد شاه مسعود است نیز استفاده نمایند و درضمن به مصاحبه های دپلومات های ایرانی که در نشریه های مختلف داخل  ایران و انترنت نشر شده توجه کنند. جعل تاریخ و چتل نویسی های که توسط افرادی مانند اعظم سیستانی در سایت های مختلف انترنتی نشر می شود  نباید این ذهنیت را به نویسندگان غیر پشتون بدهند که انها هم عکس العمل مشابه نشان داده و خود را منفور اکثریت ملیت های ساکن افغانستان نمایند.

تحلیل و سخنانی را که اقای مامون از تجزیه افغانستان و تشکیل یک کشور مستقل به نام هزارستان از ان یاد می کنند به جز از زبان مامون در هیچ جای دیگری نوشته نشده و حتی خود رهبران و قوماندان های حزب وحدت از ان خبر ندارند.

اینکه کشورهای همسایه افغانستان مانند ایران و پاکستان و … در قضایای افغانستان دخیل بودند همه می دانند ولی حالا وظیفه هر کس است تا گام های مئسولانه تر بردارد و برای ایجاد یک تاریخ مشترک و قابل قبول که برخواسته از واقعیت ها،  شفاف و مستند و بدون تعصب های حزبی و قومی باشد بکوشد و راه را برای همزیستی و نظام دمکراتیک در اینده فراهم نمایند. قبال یاداوری می دانم که ما در صورت اینکه نتوانیم روی یک تاریخ و یک گذشته قابل قبول به توافق برسیم هیچگاه نخواهیم توانست که درباره مسایل اینده به نتیجه برسیم و همین خود یکی از مشکلات بزرگی فراه روی داشتن یک نظام ملی درافغانستان است .

جايی که دمکراسی نباشد و اطلاعات درانحصارعده ای محدود باشد ازحافظه تاريخی نيز خبری نخواهد بود و در آنصورت برای دروغپردازان بسيار راحت خواهد بود تا زمستان سرد و تاريک جند دهه پيش را بهار، و جهنم را بهشت توصيف کنند.

تاریخ نویسان حزبی وحزبی نویسی تاریخ

Posted in Uncategorized on آوریل 13, 2011 by Kawa Gharji

انگیزه نوشتن این چند سطرنوشته های است که اقای رزاق مامون تحت عنوان رد پای فرعون در مورد نقش ایران درکشته شدن احمدشاه مسعود ازمدتی بدین سو درسایت های مختلف انترنتی نشر کرده ، می باشد.

نوشتن درمورد جنگ های خانمانسوز چنددهه گذشته درافغانستان و قتل مسعود و دیدگاه های مخالفان و موافقان آن درچنین شرایطی کارساده یی نیست. آن هم برای منی که هیچ گاه عضو احزاب سیاسی و حزبی و استخباراتی نبوده ام و ازنظر سنی هم این امر برایم ناممکن بوده، قدری مشکل است . اما با نگاه به این ده سال گذشته به آسانی متوجه می شویم که هرآدم لمپنی که خواسته است به شکلی خود را به مقام و منزلتی و چوکی یی برساند به تعریف و تمجید ازمسعود و دیگر شخصیت های کشته شده و درگیر درجنگ های کنونی که فعلا هم بازمانده گان شان اختیار دارامنیت عامه استند ،برخواسته و تعریف و تمجید ازاو به یک مد تبدیل شده است.

رهبران مختلف جهادی افغانستان که سالها با همدیگر درجنگ و جدل بوده اند و نتایج آن کشته شدن هزاران انسان بیگناه و آواره گی میلیون ها تن ازهموطنان ما را در پی داشته، با فرارسیدن سالگرد کشته شدن مسعود گرد هم می آید و با کلمات قلبه و سلمبه و با صفاتی چون سردار شهید، علمبردار آزادی،  عدالت خواه ، شهید راه حق و شیر و شکر و چاکلیت مینو …..سخنرانی می کنند. در حالیکه اگر ده متر آن طرف ترازمحل برگزاری محفل را نگاه کنند،خرابه های سگ جنگی های شان تا هنوز به جا مانده و ادم را به این فکر می اندازد که اگر تمام شما این همه صفات خوب را داشتیدپس این جنگ ها به خاطر چی بود؟

می گویند که ما مرده های بد و زنده های خوب نداریم و همین مساله نشان می دهد که مردم افغانستان در مجموع بیش از آنکه شخصیت پرور باشند شهید پرور، شخصیت کش استند.

در این چند دهه گذشته به خاطر وضعیت اسفبار جاری درافغانستان، بسیاری ازافراد فعال درعرصه های مختلفی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی به خاطر وابسته گی های قومی، فکری، نژادی ، قبیلوی  و ناسیونالیستی جذب احزاب و سازمان های سیاسی و نظامی شدند که هیچگاه به منافع تمام مردم و ملیت های مختلف ساکن افغانستان نمی اندیشیدندو با سقوط طالبان و امدن امنیت نسبی درافغانستان تعداد زیادی از این فعالان باردیگر وارد میدان شدند و به شکل های مختلفی به همان مسایل گذشته دامن زده اندو کوشش نموده اند واقعیت ها را وارونه جلوه دهند.

از کشته شدن مسعود زمان درازی نمی گذرد و جنگ های چندین ساله او با روسها و به دنبال آن جلب حمایت روس ها و جنگ های میان گروهی و کوشش برای انحصار قدرت برای همه معلوم است.اما کوشش نمودن افرادی مانند رزاق مامون که مسعود را می خواهند مانند فرشته جلوه دهند و مخالفان مسعود که، او را به عنوان قاتل و راهزن ودزدگردنه گیر و سنگ فروش معرفی می کند می تواند زمینه  بسیاری از مسایل را که می تواند راه ها را برای ملی سازی تاریخ ، وحدت ملی و داشتن یک نظام دمکراتیک ملی و نفرت از نژاد پرستی هموار کند می گیرد.

گذشته های تاریخی درکنار اینکه هویت ملی ما را می سازد، رفتار های اجتماعی کنونی ما را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد و درصورتی که ما نتوانیم روی مسایل گذشته خود توافق داشته باشیم هیچگاه نخواهیم توانست درمورد مسایل اینده به توافق برسیم.

 به طورمثال وقتی ازاحمد شاه مسعود به عنوان قهرمان ملی یاد می شود و خیایان ها را به نام این شخص نام گذاری می کنند همین نام برای بسیاری ازملیت های دیگری ساکن افغانستان مانند توهین تلقی می شود و درصورت اهانت به مسعود یعنی اهانت به تمامی افرادی که از اوخوشش می اید و یا به همین شکل در مورد عبدالرحمن خان و….

تاریخ افغانستان و جنگ های این چند دهه گذشته بیش از آنکه قصه یاجوج و ماجوج باشد سرگذشت زندگی و بدبختی و اواره گی میلیون ها انسان است و نوشته های آقای مامون جدا از اینکه ازنظر علمی نادرست است  و تنها منابعی را که ایشان در این کتاب از ان نقل قول می گیرد، سازمان استخبارات شورای نظار و چند نقل قولی هم از احمد رشید خبرنگار پاکستانی است، راه ها را برای درک واقعیت جنگ های چند سال گذشته و رفتارهای احزاب های مختلف جهادی نیز می گیرد.این کتاب تنها نام اش نقش ایران در قتل مسعود است اما محتوای کتاب در مورد بسیاری از جنگ های است که در دوران مسعود اتفاق افتیده .

 نمونه یی از تکنیک های  را که مامون در این نوشته ها به کار برده این است:

مبالغه در ستایش یکی و نکوهش دیگری . شکست های یکی از احزاب سیاسی را به خاطر خوش قلبی و مظلومیت آن و پیروزی های دیگری را که اگرچند در یک جنگ داخلی هیچ برنده ای وجود ندارد ،نسبت دادن به کمک خارجی .

دربسیاری ازمواقع وقتی مسایلی می تواند بیشتر ازاین نام شورای نظار را دراذهان عامه بد نماید آقای مامون به سادگی تمام از ان می گذرد و فقط در دو یا سه جمله قضیه را حل و فصل می کند.

تمام منابعی را که نویسنده از آن نقل قول می کند سازمان جاسوسی شورای نظار است.

ما در صورتی می توانیم در مورد گذشته به توافق برسیم که واقعیت ها را آن طور که است و از یک چشم دید کامل نه از یک زاویه کوچک ببینیم و بیان نمایم. اکثر این رهبران جهادی ارزشی آن را ندارند که ما توجیه گر خشونت و خشونت گرایی آنها باشیم. شاید این نوع توجیه گرایی برای زمان محدودی بتواند ما را به آب و نان و شهرتی برساند اما ضربه بزرگی به ایجاد وحدت ملی و تاریخ ملی خواهد زدو شهرت همیشه گی هم برای کسی ببار نخواهد آورد.

ادامه دارد…