تاریخ نویسان حزبی وحزبی نویسی تاریخ

انگیزه نوشتن این چند سطرنوشته های است که اقای رزاق مامون تحت عنوان رد پای فرعون در مورد نقش ایران درکشته شدن احمدشاه مسعود ازمدتی بدین سو درسایت های مختلف انترنتی نشر کرده ، می باشد.

نوشتن درمورد جنگ های خانمانسوز چنددهه گذشته درافغانستان و قتل مسعود و دیدگاه های مخالفان و موافقان آن درچنین شرایطی کارساده یی نیست. آن هم برای منی که هیچ گاه عضو احزاب سیاسی و حزبی و استخباراتی نبوده ام و ازنظر سنی هم این امر برایم ناممکن بوده، قدری مشکل است . اما با نگاه به این ده سال گذشته به آسانی متوجه می شویم که هرآدم لمپنی که خواسته است به شکلی خود را به مقام و منزلتی و چوکی یی برساند به تعریف و تمجید ازمسعود و دیگر شخصیت های کشته شده و درگیر درجنگ های کنونی که فعلا هم بازمانده گان شان اختیار دارامنیت عامه استند ،برخواسته و تعریف و تمجید ازاو به یک مد تبدیل شده است.

رهبران مختلف جهادی افغانستان که سالها با همدیگر درجنگ و جدل بوده اند و نتایج آن کشته شدن هزاران انسان بیگناه و آواره گی میلیون ها تن ازهموطنان ما را در پی داشته، با فرارسیدن سالگرد کشته شدن مسعود گرد هم می آید و با کلمات قلبه و سلمبه و با صفاتی چون سردار شهید، علمبردار آزادی،  عدالت خواه ، شهید راه حق و شیر و شکر و چاکلیت مینو …..سخنرانی می کنند. در حالیکه اگر ده متر آن طرف ترازمحل برگزاری محفل را نگاه کنند،خرابه های سگ جنگی های شان تا هنوز به جا مانده و ادم را به این فکر می اندازد که اگر تمام شما این همه صفات خوب را داشتیدپس این جنگ ها به خاطر چی بود؟

می گویند که ما مرده های بد و زنده های خوب نداریم و همین مساله نشان می دهد که مردم افغانستان در مجموع بیش از آنکه شخصیت پرور باشند شهید پرور، شخصیت کش استند.

در این چند دهه گذشته به خاطر وضعیت اسفبار جاری درافغانستان، بسیاری ازافراد فعال درعرصه های مختلفی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی به خاطر وابسته گی های قومی، فکری، نژادی ، قبیلوی  و ناسیونالیستی جذب احزاب و سازمان های سیاسی و نظامی شدند که هیچگاه به منافع تمام مردم و ملیت های مختلف ساکن افغانستان نمی اندیشیدندو با سقوط طالبان و امدن امنیت نسبی درافغانستان تعداد زیادی از این فعالان باردیگر وارد میدان شدند و به شکل های مختلفی به همان مسایل گذشته دامن زده اندو کوشش نموده اند واقعیت ها را وارونه جلوه دهند.

از کشته شدن مسعود زمان درازی نمی گذرد و جنگ های چندین ساله او با روسها و به دنبال آن جلب حمایت روس ها و جنگ های میان گروهی و کوشش برای انحصار قدرت برای همه معلوم است.اما کوشش نمودن افرادی مانند رزاق مامون که مسعود را می خواهند مانند فرشته جلوه دهند و مخالفان مسعود که، او را به عنوان قاتل و راهزن ودزدگردنه گیر و سنگ فروش معرفی می کند می تواند زمینه  بسیاری از مسایل را که می تواند راه ها را برای ملی سازی تاریخ ، وحدت ملی و داشتن یک نظام دمکراتیک ملی و نفرت از نژاد پرستی هموار کند می گیرد.

گذشته های تاریخی درکنار اینکه هویت ملی ما را می سازد، رفتار های اجتماعی کنونی ما را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد و درصورتی که ما نتوانیم روی مسایل گذشته خود توافق داشته باشیم هیچگاه نخواهیم توانست درمورد مسایل اینده به توافق برسیم.

 به طورمثال وقتی ازاحمد شاه مسعود به عنوان قهرمان ملی یاد می شود و خیایان ها را به نام این شخص نام گذاری می کنند همین نام برای بسیاری ازملیت های دیگری ساکن افغانستان مانند توهین تلقی می شود و درصورت اهانت به مسعود یعنی اهانت به تمامی افرادی که از اوخوشش می اید و یا به همین شکل در مورد عبدالرحمن خان و….

تاریخ افغانستان و جنگ های این چند دهه گذشته بیش از آنکه قصه یاجوج و ماجوج باشد سرگذشت زندگی و بدبختی و اواره گی میلیون ها انسان است و نوشته های آقای مامون جدا از اینکه ازنظر علمی نادرست است  و تنها منابعی را که ایشان در این کتاب از ان نقل قول می گیرد، سازمان استخبارات شورای نظار و چند نقل قولی هم از احمد رشید خبرنگار پاکستانی است، راه ها را برای درک واقعیت جنگ های چند سال گذشته و رفتارهای احزاب های مختلف جهادی نیز می گیرد.این کتاب تنها نام اش نقش ایران در قتل مسعود است اما محتوای کتاب در مورد بسیاری از جنگ های است که در دوران مسعود اتفاق افتیده .

 نمونه یی از تکنیک های  را که مامون در این نوشته ها به کار برده این است:

مبالغه در ستایش یکی و نکوهش دیگری . شکست های یکی از احزاب سیاسی را به خاطر خوش قلبی و مظلومیت آن و پیروزی های دیگری را که اگرچند در یک جنگ داخلی هیچ برنده ای وجود ندارد ،نسبت دادن به کمک خارجی .

دربسیاری ازمواقع وقتی مسایلی می تواند بیشتر ازاین نام شورای نظار را دراذهان عامه بد نماید آقای مامون به سادگی تمام از ان می گذرد و فقط در دو یا سه جمله قضیه را حل و فصل می کند.

تمام منابعی را که نویسنده از آن نقل قول می کند سازمان جاسوسی شورای نظار است.

ما در صورتی می توانیم در مورد گذشته به توافق برسیم که واقعیت ها را آن طور که است و از یک چشم دید کامل نه از یک زاویه کوچک ببینیم و بیان نمایم. اکثر این رهبران جهادی ارزشی آن را ندارند که ما توجیه گر خشونت و خشونت گرایی آنها باشیم. شاید این نوع توجیه گرایی برای زمان محدودی بتواند ما را به آب و نان و شهرتی برساند اما ضربه بزرگی به ایجاد وحدت ملی و تاریخ ملی خواهد زدو شهرت همیشه گی هم برای کسی ببار نخواهد آورد.

ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: